۱۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هنر» ثبت شده است

کنسرت‌نامه؛ روایت کنسرت چارتار + الحاقیه

قصه کنسرت اون شب داستان هفتاد من کاغذه که فقط حواشیش رو براتون میگم وگرنه اگه بخوام کلش رو بگم یه پستی می‌شه سه برابر «سعدآبادنامه»!

همون اول مسیر یه تصادف خیلی سنگین که فقط به شمارش ما 5 تا ماشین از «قارقارک» به وسایل بازیافتی تبدیل شده بودن، دیدیم و اعصاب همه‌مونو تحت تأثیر قرار داد و از همین جا آرزو می‌کنم که فقط خسارت مادی دیده باشن و کسی طوریش نشده باشه، از چند دقیقه بعدش بود که تماسامون با مگهان عزیز شروع شد که آره ما با این گروهیم و ترکیب رنگی لباسمون چنین است و چنان است و فلان، نزدیکای برج که شدیم از برکت قدوم مبارک ما، یَک ترافیک عجیب غریبی شد، به قول مهران مدیری «وای‌وِی‌لا»! قرار اولیه این بود که قبل کنسرت همو ببینیم اما ترافیک، نابخردی کرد (!) و اجازه نداد؛ خلاصه تا بریم توی پارکینگ و ماشینو جابه‌جا کنیم و برسیم دم سالن همایش‌ها ساعت 6 و اندی شد که دیگه باید تشریفات کنترل بلیت و کیف و اینا رو از سر می‌گذروندیم و وقتی برای پیدا کردن دوست نادیده نبود؛

حالا رفتیم توی سالن جامونو پیدا کردیم، دو فروند کرکس (!) نه ببخشید کبوتر عاشق زرتی نشستن کنار ما؛ ما هم که جمعیتی رفته بودیم، فقط پروسه سلفی گرفتن‌مون داستانی بود، طوری که دوستان ردیف عقب و اون دو موجود عاشق که ذکر خیرشون رفت هم‌پای ما ژست گرفتن و توی تمام عکسا حضور فعالی داشتن! و طی همین اوصاف بود که یه لحظه مگهانـمون رو دیدم اما بعدش گمش کردم و هر چی گشتم دیگه پیداش نکردم، چند دقیقه بعدش پیام داد که گویا منو از دور و به سختی دیده، به قول خودش خیلی «جالب‌ناک» بود!

دیگه نور رو کم کردن و گروه هم اومده بود روی استیج اما استارت برنامه‌شونو نزده بود که یکی از دوستان پشت سری که صحبتشون رفت، زد به شونه من گفت «آقا؟ قدت بلنده، می‌شه یه خورده بری پایین‌تر»؟ منم کلاً عادتمه توی سینما و کنسرت و اینا قشنگ میرم پایین (به حالت ولو!) این‌جوری هم خودم راحت‌ترم و هم پشت سریام، اینو هم که گفت مصمم‌تر عملیات ولوینگ (!) رو انجام دادم؛ همون اوایل کنسرت «ببر» رو اجرا کرد که ما این چند وقتی بین خودمون تیکه کردیمش و هی میگیم «من ببر صبرم» و تا این قسمتشو خوند همگی نیشامون تا بناگوش باز شد! اواسط کنسرت بود که آرمان گرشاسبی (خواننده گروه) یه خاطره گفت که خودش به تنهایی 2 تا خاطره و نصفی بود! تشنه‌اش شد آب خورد و یاد سانس نمی‌دونم چندم همین سری برنامه‌هاشون افتاد که همین جوری تشنه‌اش شده، آب که خورده پریده گلوش و ظاهراً اون موقع یاد خاطره کنسرت بندرعباس‌شون افتاده بود که موقع حبس نفس قبل از اجرای آهنگ، پشه میره توی گلوش و وقتی آهنگ اوج می‌گیره، ویزویز کنان در میاد و میره! هیچی دیگه تا آخر کنسرت سوژه ما شده بود! تا می‌خواست آب بخوره ما می‌گفتیم آبش پشه داره، حواست باشه! توی اوج کنسرت بودیم، به نظرم سر آهنگ «مرا به خاطرت نگه‌دار» بود که قشنگ توی حس فرو رفته بودم، همون هم‌وطن پشت سری دوباره زد به شونه‌ام گفت «گفتم برو پایین اما نه دیگه این‌قدر! راحت باش»! گفتم «دوست خوبم، تنظیمات کارخونه‌ام این مدلیه، من راحتم، شما به خودت نگیرش»! آخر کنسرت هم که دوباره «آشوبم» رو اجرا کرد که خیلی دیگه احساساتی شدم و از بس پامو کوبیدم، تا چند دقیقه‌ای بعد کنسرت تا زانو بی‌حس بودم!

حالا در گذریم که موقع خروج از سالن با نگهبان اون‌جا یه بحث مختصری داشتم و صدامو مقدارکی روی سرش بلند کردم، داشتیم به سمت خود برج می‌رفتیم یه خورده توش بچرخیم که هم‌چنان در به در دنبال مگهان بودم و هر جا که بودیم و به هم آدرس می‌دادیم یا من پیداش نمی‌کردم یا ایشون منو نمی‌دید! نیست خیلی کوچولوییم؟ هی همو نمی‌تونستیم ببینیم! بالاخره یه جای عجیب اندر عجیب (!) همو دیدیم، چه جوری؟ توی همین کش و قوسا بودیم و مدام پیام پشت پیام که «کجایی»؟ آخرش دم در «دکتر ماهی» همو دیدیم! برگشتم دیدم سرکار علیه مگهان بانو، پشت سرمه و در نهایت طلسم شکست و برای اولین بار در تاریخ بشر من تونستم یکی از دوستان وبلاگ‌نویسمو از نزدیک ببینم! جدی میگم لحظه باشکوهی بود! اصلاً «اولین»ـها همیشه توی ذهن موندگارن و حک میشن، اون لحظه هم موند، تا ابد؛ حتی می‌تونم ادعا کنم اندازه کل کنسرت بهم چسبید؛ فقط حیف و حیف و حیف که خیلی کوتاه بود و به جز سلام‌علیک، حرفی نشد بزنیم و طبیعتاً امکانشم پیش نیومد اون خاطره رو توی کادر یه عکس ضبطش کنیم...

(خیلی تلاش کردم «قجری» بنویسمش اما خوب در نیومد، اینم یادگاری من از اون شب دوست‌داشتنی...) ^_^

(الحاقیه: اینم روایت مگهان‌ـمون از: کنسرت چارتار!)

مترسک
شنبه ۴ مهر ۱۳۹۴ ۳۳ نظر

چارتار لایو این کانسرت!

امشب به اتفاق خانواده میریم برج میلاد، کنسرت گروه چارتار دوست‌داشتنی، گویا دوست خوبمون مگهان هم همون سانس ما (18:30) اون‌جان، اگه موقعیتش پیش بیاد خوشحال میشم برای اولین بار یکی از رفقای وبلاگی رو حضوری ببینم، در حقیقت اگه بشه که بشه (!) حس و حال خوبم دو چندان می‌شه... ^_^

(پیشاپیش جای همه‌تون خالیه، کاش همه باهم می‌رفتیم؛ مثلاً یه سانس خصوصی فقط ویژه بروبچه‌های «وبلاگستان»! چه شود!)

مترسک
پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۹۴ ۱۷ نظر

صدای تو از آن و از جاودان می‌سراید

صدای تو را دوست دارم
صدای تو، از آن و از جاودان می‌سراید
صدای تو از لاله‌زاران که در یاد می‌آید
صدای تو را، رنگ و بوی صدای تو را
دوست دارم
جهان در صدای تو آبی‌ست
و زیر و بم هر چه از اصفهان
در صدای تو آبی‌ست
و هر سنت از دیرگاهان و هر بدعت از ناگهان در صدای تو آبی‌ست...

[شعر از اسماعیل خویی با آهنگ مجید درخشانی و آواز همایون و مژگان شجریان]

(زادروز خسروی خوبان، عصاره دو قرن موسیقی اصیل ایرانی، استاد محمدرضا شجریان رو تبریک میگم و ایشالا که همیشه سلامت و تندرست باشن)

مترسک
چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۹۴ ۱۴ نظر

سینمای سی‌نما + الحاقیه

اگه صفحه «درباره من» رو خونده باشید یحتمل می‌دونید که به همه هنرا خیلی علاقه دارم؛ امروزم روز سینماست و طبیعیه که خوشحال باشم و به سینماگرای عزیزمون و سینمادوستان تبریک بگم و آرزو هم می‌کنم که چرخ این «صنعت» عین آپارات سالن سینما همیشه بچرخه و افتخارات و جوایز رنگارنگ و پرتعدادی رو برامون کسب کنه و یه آرزوی بزرگ‌تری هم می‌کنم که نسل جوان زودتر پرچم‌دار این هنر بشن و راهی که با بزرگان و سرورای سینمای کشورمون، باز شده رو ادامه بدن و تکمیلش کنن؛ فقط یه گلایه از بداخلاقی و گاهاً بی‌اخلاقیای «بعضی» از اصحابش دارم؛ افرادی که هر کدوم به تنهایی فقط اسمشون تضمین‌کننده استقبال مردم و بالا رفتن فروش گیشه و جابه‌جا شدن رکورد برای یه فیلم معمولیه، سر چیزای واقعاً پوچ باهم کل‌کل می‌کنن و از اون بدتر بحثشونم توی مصاحبه‌ها و صفحات شخصی‌شون عمومی می‌کنن تا همه عالم بفهمن که این فرد اون شخصیت دوست‌داشتنی که مردم توی تصوراتشون ازش ساختن، نیست و بلکه حاضره سر یه موضوع بی/کم اهمیت با دوست و همکارش جنگ و جدل داشته باشه؛ بله درسته که از این جریانات برای تمام افراد مشهور یا سلبریتی پیش میاد و ربط پررنگی صرفاً به اهالی سینما نداره اما فرق این قشر با بقیه در اینه که بیش‌تر توی چشمن و حساسیتا روشون بیش‌تره و کوچک‌ترین خطا و اشتباهی براشون به مراتب گرون‌تر تموم می‌شه و تأثیر منفی بیش‌تری به جا می‌ذاره.

(بازم تبریک میگم و به امید داشتن یه سینمای خوش‌اخلاق...)

(در حال انتقال فایلا و اطلاعاتم به یه سیستم جدیدم، از تأخیری که بابت خوندن مطالب تازه‌تون پیش اومده و یه مدتی هم‌چنان ادامه داره، معذرت می‌خوام)

(الحاقیه: دیالوگای خودش و خودش!)

مترسک
شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۴ ۱۶ نظر

آلبوم «جاده می‌رقصد» از چارتار

دانلود قانونی آلبوم «جاده می‌رقصد» از چارتار

[قیمت: 3000 تومان]

مترسک
دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۴ ۱۸ نظر
مطالب اخیر