۱۰۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هنر» ثبت شده است

خالق عاشقانه‌های ساده تولدت مبارک

(اسم عکاس این عکس رو پیدا نکردم)

آقای گیسو بلند جو گندمی، بابای بارون، عالی‌جناب احساس، مهندس مازیار فلاحی دوست‌داشتنی، سلام!

امروز تولدته و بابت همین ازت ممنونم که به دنیا اومدی!

ازت ممنونم چون یادم دادی می‌شه به همه چیز به ساده‌ترین شکل ممکن نگاه کرد، می‌شه به ساده‌ترین چیزها دل سپرد و عاشق سادگی شد، بهم یاد دادی «عشق» لزوماً قرمز نیست بلکه می‌تونه به سادگی رنگ سفید باشه...

ازت ممنونم چون سال‌هاست همین ساده بودن خودت و کارات عامل آرامشم شده، وقتی آهنگات رو می‌شنوم، وقتی موزیک ویدئوهات رو می‌بینم، وقتی پای مصاحبه‌هات می‌شینم، وقتی میام کنسرتت و... یه جور متفاوتی با بقیه هنرمندای مورد علاقه‌ام، کِیف می‌کنم...

ازت ممنونم چون یادم دادی که می‌شه سال‌ها سایه پدر رو بالای سرت ندیده باشی و حتی نداشتنش رو باور نکرده باشی نشون به اون نشون که توی قطعه دروغه بگی همه هر چی که میگن دروغه اما چنان پدری‌ای در حق دخترت (باران) بکنی که حتی اونایی که طرفدار نیستن هم تحسینت کنن...

ازت ممنونم چون منی که سال‌ها بود پیگیری موسیقی رو به آینده نامعلومی حواله می‌دادم، موتور محرکه‌ام شدی برای این‌که برم دنبالش و حالا هر روز ساعت‌ها با بهترین دوستم «عشق» می‌کنم، عشقی که هیچ کدوم از این لیلی و مجنونا حتی توی خواب هم نمی‌بینن...

ازت ممنونم برای این‌ها و خیلی بیش‌تر از این‌ها که واقعاً زورم نمی‌رسه بنویسم یا حتی بخوام زیر گوشِت بگم، فقط باید بغلت کنم و وقتی بغضم ترکید و اشکام چکید روی شونه‌ات، اون موقع خودت متوجه بشی...

ساده بگم... تولدت مبارک آقای عاشقانه‌های همیشه بارونی... در آخر هم این‌که: عاشقانه‌ها را پایانی نیست چون خالق آن‌ها تویی.

(فردا ساعت 6 عصر با قسمت دیگه‌ای از «شاه‌نامه» در خدمتم)

مترسک
چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ ۷ نظر

تولدت مبارک ترانه‌خونِ آوانگارد!

(عکس: پدرام نظری)

مترسک
دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ۸ نظر

برای بهترین دوستم...

ساعت حوالی 7 رو نشون می‌داد، علی‌رغم خستگی و بی‌خوابی شب قبلم، حوصله‌ام کشید و گرم تمرین کردن شدم، سرم رو بالا آوردم دیدم ساعت 9 شبه و بدون این‌که متوجه گذر زمان شده باشم، دو ساعت گذشته بود؛ صدای بارون که شلق شلق به شیشه می‌خورد توجهم رو جلب کرد، همون طوری که گیتار تو بغلم بود، رفتم کنار دیوار نشستم و سرم رو به کنجیِ دیوار تکیه دادم و فقط به صدای سمفونی بارون و شیشه گوش می‌دادم، چشمم رو بستم، یه لحظه بعد که چشمم رو باز کردم دیدم ساعت 5 صبحه و دیگه خبری از بارون نیست، اما گیتارم هنوز تو بغلمه... اون جا بود که اسکار بهترین و شیرین‌ترین خواب عمرم رو به اون شب تقدیم کردم! شبی که با «صدای» سازم شروع شد و با «صدای» گریه ابرها، به اوج رسید...

این ماجرا البته برای هفت-هشت ماه پیشه وگرنه هنوز این طرفا جز چند قطره که هفته پیش ظرف 5 دقیقه اومد و تنها مأموریتش کثیف کردن ماشینم بود (!) خبر خاصی از بارون نشده اما همه اینا رو گفتم که بگم، یار وفادار من یا به قول استادم «رفیق بی‌منت» من، همین حجمیه که از چوب درخت افرا ساخته شده... ایشون همونه که شاهزاده موسیقی پاپ ایران (احسان خواجه‌امیری) در وصفش می‌فرماد: «کنار تو درگیر آرامشم»... و یا اون جا که محسن خانِ چاوشی می‌فرماد «رفیق من، سنگ صبور غم‌هام» هم دقیقاً منظورش ایشونه... هم‌چنین جا داره یادی کنیم از آقامون مازیار فلاحی که در این خصوص می‌فرماد «کنارت دلم تنگ می‌شه برات»... تو فقط یه حجم چوبی با 6 تا سیم نیستی، تو بهترین رفیق منی، تو روزا و شبایی از من رو دیدی که هیچ کسی جز خودت ندیده، هیچ کسی.

(متنی که خوندید عاشقانه‌ای در وصف یه ساز نبود بلکه قدردانی از بهترین دوستم بود)

مترسک
سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶ ۲۰ نظر

پ مثل پاییز

پاییز اگه برای شماها فصل عاشقی و پادشاه فصل‌ها و فصل رنگ‌ها و... است، برای من فصلی سرشار از عطسه و حساسیت و فین فین کردن و سرماخوردگی‌های سنگینه اما... اگه فقط یک دلیل برای دوست داشتن پاییز هم‌اندازه بهارِ خودم داشته باشم، همینه که بیش‌تر از هر زمان دیگه‌ای گوش دادن به موسیقی و نوازندگی بهم می‌چسبه؛ اصلاً برام لذتی بالاتر از این وجود نداره که هدفون رو بچپونم توی گوشم و دست توی جیب (و اگه هوا سرد بود کلاه سویی‌شرت رو بکشم روی سرم) ، خیابونا رو با/بی هدف گز کنم و گز کنم و گز کنم... امیدوارم همه ثانیه‌های روزگارتون به زیبایی پاییز باشه ولی هیج وقت فصل دلتون، پاییزی نباشه.

(آغاز پاییز رو به همه متولدین این فصل تبریک میگم مخصوصاً استاد شجریان که سومین برگ سال با تولد ایشون شروع می‌شه)

مترسک
شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ ۲۷ نظر

نمایشگاه ویچ آرت

این پست تبلیغ یه نمایشگاه نقاشی معمولی نیست، معرفی یه سبک زندگی هنریه، نقاشی‌هایی هستن که از تماشا کردنشون سیرمونی نمی‌گیرید و از خریدشون هم طبیعتاً پشیمونی عایدتون نمی‌شه؛ خود صاحب آثار برای نمایشگاهش اسم نذاشته اما من اسمشو گذاشتم «ویچ آرت»؛ حالا چرا «ویچ»؟ چون نمایشگاه یکی یه دونه ویچِ وبلاگستانه!

مترسک
چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶
مطالب اخیر