۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قجری» ثبت شده است

بیار اون نمک‌پاش من رِ!

فی ایام جاریه، به طریق سِریه و بدون مکافات خاصیه، سناتورِ جانمان، حضرت تِد السلطان ابن سلطان ابن سلطان، با آن چشمان پرنفوذش که گویی 97 قلاده سگ هاسکی بسی زیبا در آن آرمیده‌اند، طوری براندازمان نمود که در وهله اول گرخیدیم و در وهله ثانی، متوجه پیشنهاد هوشمندانه حضرتش گشتیم که آن هم از غلاف به در کردن نمک‌پاش‌های همایونی و ریخت و پاش بدون حد و حصر نمک‌های یددار اندرونش بر سر و صورت وبلاگستان، می‌باشیه؛ به همین روی به صدراعظم خویش، جناب میرزا زاغک خان مترسک الممالکی متخلص به «زاغول کبیر» با نام سرخ‌پوستی «نشسته بر کلاه مترسک»، امر نمودیم که نمک‌پاش همایونی و زرنشان این‌جانب رِ از گنجه به در کرده و آماده ریخت و پاشیدن ما، نماید؛ باشد که مقبول درگاه کینگ آو کینگزِ همساده یعنی تِد خانِ سناتور السلطنه، قرار گیرد.

(فراخوانیدن‌مان گرفت: به در آوردیم نمک‌پاشمان رِ ، به در آورید نمک‌پاشتان رِ!)

مترسک
چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۶ ۱۳ نظر

دودورو دودور، آلبرت!

آن ریاضی‌دان برجسته، آن فیزیک‌دان بی‌مثال، آن داننده علوم، آن علامه دهر زمانه، آن انیشتین ثانی، آن فیثاغورث معاصر، آن شاگرد الف مکتب‌خانه «شریف»، آن کاونده کتب، آن که هیچ کاتبی مثل وی نَبُوَد، آن تارنویس یا به قول فرنگیان وبلاگ‌نویس سرشناسِ لکن کم‌رنگ، آن سازنده و به سر انجام رساننده فرمول‌ها، آن به خنده‌اندازنده‌ی ریاضی‌فهمان و به ریسه‌اندازنده‌ی «ریاضی‌نَم‌ْفَهمانی» مانند مترسک الممالک، شیخنا و مریدنا، حضرت مستطاب آلبرت الملوک ابن سه عدد صحیح چهارده ابن بی‌نهایتِ کبیر، که خداوند عز و وجل نگهدارش بادا بادا مبارک بادا، ایشالا مبارکش بادا!

القصه فی‌الایام جاری مطلع گشتیم که حضرت آلبرت خان‌مان که الهی قربانش برویم و بر هم نگردیم، بعد از مدت‌ها غیبتی فراتر از کبری و بلکه «شاه کبرا» منت بر فرق سر سرزمین وبلاگستان نهاده و رخ نموده و ما و جمیع کلاغان بارگاهمان را به شدت و حدت خرسند و خشنود گرداندند، اصلاً نگوییم برایتان!

به مناسبت این اتفاق حسنه، خودمان و الباقی ساکنین مزرعه، در برابر قصر ایشان تحصن نموده و خواهان هر چه زودتر «به یوم» شدن تارگاهشان هستیم؛ باشد که سبب خیر گردد؛ وعده دیدار ما هر ساعت و دقیقه و ثانیه مقابل درب اصلی!

(همه یک دل و یک صدا: آلبرت باید پست بذاره، آلبرت اگه پست نذاره، از فرمولاش می‌ترسه! قار قار قار!)

مترسک
جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۹۶ ۳۳ نظر

امری نمودیم به خیر

الیوم جاری که بسان جناب مستطاب ببری خان بر روی تخت‌گاه خویشتن لمیده و مشغول نوشیدن آب انگور بدون الکل بودندی (ای بر ذهن منحرف برخی لعنت) و سرگرم استماع موزیکی بس نیکو از گرامافون همایونی‌مان بودیم و از دور نظاره‌گر اعمال علیامخدره در خلوت خویش بودیم، به ناگاه جرقه‌ای بس عجیب الخلقه در ذهن مبارکمان شروع به «آلارم» دادن نمود و از خوف فراموشی در دم به تمامی درباریان فراخوان حضور دادیم که یا الساعه و عینهو یک موجود زبان بفهم به محضر ما وارد می‌گردید یا با پس‌گردنی حاضرتان می‌گردانیم و به جارچی الممالک که کلاغی‌ست بس خوش آواز و خوش تیپ، فرمان دادیم گوشش به دهان ما باشد که تا دستور دادیم جارش بزند؛ القصه به تمامی بزرگان دولت فخیمه مزرعه امر نمودیم از این پس هر کسی نیمه خالی لیوان را بنگرد و منفی‌نگری پیشه‌اش گردد و ترجیع‌بند کلامش، غُر زدن باشد به مدت هفت شبانه روز «non stop» از انگشت کوچک پایش آویزان می‌گردانیم و تا چهل و یک شبانه روز هم باید غذای درباریان را پخته و ظرف‌هایشان را شسته و پاپوش‌ها را واکسیده و زمین‌ها را هم دستمال بزند و این‌که چرا فرمودیم 41 و نفرمودیم چهل، به خودمان مربوط است و هر آن از خدا بی‌خبری پس از تحمل این شکنجه سنگین، هم‌چنان بر ناله‌ها کردنش ادامه طریق دهد، تبعیدش می‌کنیم به مثلث برمودا که دیگر اثری از آثار نکبت‌بارش یافت می‌نگردد و در ادامه ترویج تفکر مثبت، تصمیم‌مان بر این شد که ملیجک به جای هفته‌ای یک مرتبه، روزی سه بار و همراه با هر وعده طعامی، برای ما و اهل و عیال و سایر چاکران و مخلصان و درباریان و ارادتمندان‌مان، به اجرای فکاهی‌جات پرداخته تا طوری بخندیم و بخندند که گوش و چشم حسودان و تنگ‌نظران و بخیلان حضرتمان کر و کور همی گردد؛ باشد که موجب تقویت روحیه و مثبت‌نگری عزیزان‌مان که الهی قربان‌شان گردیم، گردد.

(امید است چنین فرمانی موجبات خیر و شادی بستگان و وابستگان‌مان را فراهم آورد چرا که خنده بر هر درد بی‌درمانی دوا است)

مترسک
دوشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۹۵ ۱۴ نظر

آن دخترک با راکت آمد

بر روی تخت همایونی‌مان جلوس کرده و مشغول بارعام دادن به رعایای خویش از نقاط مختلف دولت فخیمه و پهناور مزرعه بودیم و هم‌زمان آب زرشک-آلبالو نوش جان می‌نمودیم که نوبت به هیئت نمایندگی روسیه رسید که کلاغی بور و رشید با چشمانی آبی مقابل ما زانو زده و پس از عرض مراتب ارادتش به ما، شنل خویش را مرتب کره و گفت که جسارتاً آن بانوی هم‌وطن ما که «ماریا شاراپووا» گویندش، به سبب وضع قوانین جدید، به عنوان زورافزوده یا همان «دوپینگی» معرفی گشته و تا مدت‌های مدید، از هر گونه توپ راندن در میادین و فتح قله‌های تنیس محروم گشته و کمپانی‌های متخاصمی هم‌چون «نایک» (که لعنت خداوند بر ایشان، باد) جوگیر همی گشته و قرارداد‌های‌شان را باطل گردانیده‌اند، سرورم چه کنیم؟

ما نیز به طریق جاودان خود قدری متأثر گشتیم و سپس قدری درنگ نموده و سرانجام تصمیم ملوکانه بر آن شد که به سر آن دخترک بااستعداد منت نهاده و وی را به عنوان شهروند افتخاری خودمان اعلام نماییم و به وزارت ورزش امر نمودیم که مراتب اعتراض شدیداللحن ما را به آن از خدا بی‌خبران ابلاغ نماید؛ مخصوصاً هنگامی که مطلع گشتیم خودش با پای خودش به نشریات وزین و نیمه وزین و زرد و صورتی، خبر داده که چه بر سرش آورده‌اند بابت این حجم مظلومیت غضب‌آلوده‌تر شده و فرمودیم تمامی کلاغان بارگاهمان به نشان اعتراض، یک ساعت سکوت کنند؛

نهایتاً دخترک به منظور قدردانی از حمایت‌های بی‌شائبه‌مان بر خاک پاک مزرعه قدم نهاده که با استقبال رسمی علیاحضرت «She» همراه شد و به دیدار ما شتافته و قدری مذاکرات فوق محرمانه سه جانبه داشتیم که طبیعتاً انتظار نداشته باشید مطلع گردید لیکن قسمتی از بیانات غیرسرّی‌مان را به عرضتان می‌رسانیم که ایشان از ما طلب کردند چند صباحی به عنوان پناهنده نزد ما بمانند و ما هم مراتب موافقت خویش را اعلام نمودیم و مقرر داشتیم پروگرام تغذیه باب میل خودشان فراهم گردد و رأس ساعت دلخواهشان به تمارین خویش بپردازند تا خللی در ورزش حرفه‌ای‌شان ایجاد نگردد، باشد که سبب خیر گردد.

(چنین بود که چنان شد)

مترسک
پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۴ ۲۶ نظر

ولنتاین عالی، متعالی! + اضافات

الیوم جاریه که 14 فوریة المبارک سنه 2016 میلادی همی باشندی که به افتخار جناب «والنتاین» (علیه الرحمه) جشن گرفتندی و نیز پنجمین یوم از ایام اسفند الشب العید خورشیدی که «اسفندگان» یا «سپندارمذگان» می‌نامندش و کلیه این عناوین به پاس عشق، خلق گشتندی، بهانه‌ای بیش نبوده تا یاد همایونی‌مان بماند که قدری نیز مهربانی پیشه کنیم و به آن عزیزی که جان مبارک‌مان برایش در می‌رود، قلمبه‌وار محبتی در طبق اخلاص گذاشته و به صرف «شوکول» و خرس سرخ، گرداگرد هم حالش را ببریم؛

مترسک الممالک ابن مترسک الملوک ابن مترسک الوثوق ابن مترسک الدولة ابن مترسک السلطنة ابن مترسک اول که خداوند جان و خداوند جای از اون راضی باد، چنین امر نمودندی: در پی مناسبت نباشید، هر روز قدر هم دانسته و هر روز عاشقانه دور یکدیگر بگردید لیکن حواس‌تان باشد که سرتان گیج می‌نرود و گاهی نیز کادویی به رسم یادگار، تقدیم نمایید اما زیاده‌روی ننمایید که هدیه‌دان‌تان و هدیه‌دان‌شان به فنای عُظمی می‌رود.

(فرمودیم تمام کلاغان و زاغان و گنجشکان و کفتران، در آسمان به شکل قلب درآمده و قلوب ملت که قربان‌شان گردیم، را شاد گردانند)

(اضافات: «ببری خان» را که خاطر مبارک‌تان هست؟ بالاخره ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم داده و توانستیم از ایشان فتوغرافی نماییم)

مترسک
يكشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۴ ۳۴ نظر
مطالب اخیر