ریاست توانا و دانا و مدیر و مدبر و کاربلد و تاریخ‌ساز و خفن و فلان و بیسار و بهمان که هیچ کسی جز حضرتعالی قادر به گرداندن آن سازمان بی‌دروپیکر و عریض و طویل موسوم به «سنجش» نمی‌باشد، یعنی شیخنا و مریدنا، جناب آقای دکتر ابراهیم خدایی که الهی دورت بگردم، سلاملیکم!

اخوی! زمان ما این بی‌صاحاب (!) یا همون کنکور که هنوز «غولتشن» حساب می‌شد و داوطلب میلیونی داشت، تیرماه بود و ما در دیرترین شکل ممکن، نیمه شهریور که می‌شد دیگه مشخص بود که یا قبول نشدیم یا اگه قبول شده بودیم دیگه ثبت‌نام کرده بودیم و به خیل عظیم «دانش‌آموزان دیروز، دانشجویان امروز و بی‌کاران فردا» (!) اضافه شده بودیم و خلاص! اما تشکیلات جنابعالی مرحمت کردید همون «اسمشو نبر» رو که دیگه حسابی مفلوک و گردن شکسته شده و کرک و پرش ریخته، به خاطر رفاه حال دوستان زودتر برگزار کردید و انداختید خرداد، هنوزم نتایج نهایی رو اعلام نکردید، چرا؟ اصلاً اون بیلبیلک رو بده من خودم کاراشو انجام میدم، گناه دارن خب؛ باور بفرمایید دستی می‌خواستید انجامش بدید کم‌تر طول می‌کشید!

(به قول دوستمون: باقی بقا) :|