از بچگی به ما یاد دادن که توی کوچه و خیابون و خلاصه توی معابر عمومی خوراکی‌جات نخوریم چون ممکنه یکی ببینه دلش بخواد اما نتونه اون رو تهیه کنه یا حالا به هر دلیلی قادر به مصرفش نباشه و بدتر ناراحت بشه؛ این قضیه رمانتیکیسم (!) هم همینه؛ درسته برای رسیدن به‌هم خیلی صبر کردید، سختی کشیدید، با زمین و زمان جنگیدید و... حالا الان که به ثمر رسیده می‌خواید نهایت خوشی و لذتش رو داشته باشید، حرفی هم درش نیست و حق هم دارید که راحت باشید؛ اما فقط یه کم یواش‌تر، یه کم آروم‌تر، یه کم بامراعات‌تر لاو بترکونید، تا مبادا یکی ببینه و چون تنهاست و یا تازگیا تنها شده دلش بشکنه و توی خلوت خودش یه آه حسرت عمیق از ته دل بکشه و احیاناً قطره اشکی بشینه روی صورتش...

(موفق و موید و رمانتیک باشید)