شما تصور کنید که با یه هم‌کلاسی‌تون که کلهم یه دونه درس عمومی اونم سه سال پیش داشتید و بعداً سر یه جریاناتی باهاش به شکل شدیدی حرفتون شده و یه مدتی گذشت شنیدید که رفته توی کار لوازم بهداشتی و عطر و ادکلن، فروشگاهشم دقیقاً توی مسیر رفت و آمد هر روز شماست، از اون تاریخ هم هر کسی که اطرافتونه کاملاً اتفاقی به گوش شما رسونده که رفته پیش اون خرید کرده و از خریدشم راضی بوده و مشتری ثابتش شده، خب؟ چه احساسی پیدا می‌کنید؟ آیا احساسی به غیر از تیتر مطلب؟ آیا؟ آیا؟

(تا اون «خب» رو یه نفس بخونید تا حق مطلب به درستی ادا بشه)