تو روزایی که داریم نزدیک میشیم به سالگرد تراژدی پلاسکو، تو روزایی که دوباره یادمون میاد یه ساختمونی با تقریباً نیم‌قرن قدمت چه جوری بابت یه سوء مدیریت سوخت و ریخت و آتش‌نشانان قهرمانی رو در خودش بلعید، تو روزایی که میتونست حاوی خبرای خوبی برای کسبه پلاسکو باشه اما هنوز جای خالی‌اش زخمی روی پیکره تهران خاکستریه... توی این روزا، نفتکش «سانچی» می‌شه پلاسکوی2 ، زحمتکشانی که داخلش بودن تبدیل میشن به آتش‌نشانان2 ، امدادرسانی‌ای که هنوز درست و حسابی انجام نشده می‌شه فروریختن مجدد یه پلاسکوی دیگه... و صداوسیمایی که هم‌چنان بین این جماعت بزرگ‌ترین مردوده که با تک‌ماده هم قبول نمی‌شه...

صداوسیمایی که از اول تنها دغدغه‌اش این بود که «خبر خوب! کشتی‌مون بیمه داره!» (خب، خوش به حال دلت، هنر کردی!) و اصلاً براش مهم نبود 32 تا انسان، 32 تا عزیز خانواده‌هاشون، 32 تا سرمایه‌ای که هر کدومشون هزاران برابر اون چند میلیون بشکه‌ای که الان داره می‌سوزه، قیمت داشتن... قیمت «داشتن»؟ هعی... وقتی رسانه مثلاً ملی بعد از یه هفته تازه یادش افتاده بره سراغ قسمت «انسانی» ماجرا، تنها معنی‌اش اینه که اون چهار تا بشکه براش قیمتی‌ترن تا جون آدما.

(حسرت به این دلم موند بیام این‌جا و راجع به یه خبر خوب بنویسم)