اگه یادتون باشه یه جا گفتم که من وبلاگ‌نویسی رو با پوشش مطالب تاریخی و فرهنگی شروع کردم و یه مجموعه منحصر به فردی از خبر و عکس و تحلیل و حتی مصاحبه داشتم، که در دو مقطع دو تا اتفاق عجیب افتاد؛ در اولین مقطع که پروژه سد «سیوند» کلید خورد و باعث سیاسی شدن بیش از پیش کورش هخامنشی و زایش روزی به نام «روز کورش» (هفتم آبان) شد و در مقطع دوم هم که سال 1389 منشور کورش برای چند ماهی مهمونِ خونه خودش شد که برای مراسم رونمایی ازش شخص رییس جمهور وقت (جناب احمدی‌نژاد) چفیه‌ای به گردن بازیگر نمایشی انداخت که نقش کورش رو بازی می‌کرد و خیلیا رو یاد جشن‌های 2500 ساله انداخت؛ فعلاً اینو بخوابونید توی آب نمک تا بقیه‌اش رو براتون بگم؛

تم وبلاگ قبلی‌ام (که متولد تابستون 1391 و فوت به تاریخ زمستون 1392 بود؛ بنده خدا ناکام از دنیا رفت!) بنفش‌طور بود؛ تازه داشت برای خودش جون می‌گرفت که جناب روحانی اعلام کاندیداتوری کرد و رنگ تبلیغاتی‌اش رو هم بنفش اعلام کرد! دقیقاً هم همون مدل بنفشی که من برای قالبم انتخاب کرده بودم؛ اینو هم فعلاً داشته باشید؛

تقریباً سه ماهم هست که مشغول «شاه‌نامه»ـنویسی شدم (جدی جدی سه ماه شد؟ کِی شد؟!) که هنوز فصل دومش تموم نشده، شهر شلوغ شد و از جمله شعارهای پرتکرار، شعار در حمایت از خاندان پهلوی بود از جنس تقاضای شادی روح برای پدر و پدربزرگشون!

یکی می‌شه توضیح بده گناه من چیه که دست روی هر چیزی می‌ذارم یه مدت بعدش باید تبدیل به یه مسأله عجیب و غریب سیاسی بشه؟ آخه «رضاشاه روحت شاد» و «شاهنشاه روحت شاد» رو خدایی کدوم تحلیلگر علوم سیاسی و جامعه‌شناسی و... حتی فکرش رو می‌کرد که یه روزی به شعارهای معترضان اضافه بشه؟ ببینید دارم کِی میگم؟ کافیه من دست بذارم روی مثلاً سلطان مسعود غزنوی! یهو یه سری می‌ریزن توی خیابون میگن: «مسعود جان روحت شاد»! :|

(تیتر مطلب رو با لحن برره‌ای‌ها بخونید!)