تو خبرا خوندم که امشب شاهد اَبَرماه هستیم؛ یاد زمانای قدیم افتادم که اینترنت نبود و نامه‌نگاری هم ریکس (ریسک؟) زیادی داشت، پس آقا و خانمِ مرغ عشق با هم قرار می‌ذاشتن شبایی که ماه معلومه یا از اون بهتر، قرص کامله یا مثل امشب، اَبَر می‌شه، به ماه نگاه کنن و با هم حرف بزنن، انگار که روبه‌روی هم نشستن؛

و حالا منم امشب اگه هوا صاف باشه، زُل زُل به ماه نگاه می‌کنم، چون چه بخواد و چه نخواد، نگاهش به ماه میفته و هرچند حرفام رو نمی‌شنوه و هیچ وقت هم نخواهد شنید اما حداقلش اینه که من «دل‌گفتنی»ـهام رو یه جوری و یه جا خالی می‌کنم.

(امیدوارم امشبتون به لذت‌بخش‌ترین شکل ممکن رقم بخوره)