سه-چهار هفته پیش بود که داشتم مسیر هر روزه‌ام رو به قصد محل خدمتم طی می‌کردم (ساعت 6:30 صبح، شما تو سر گراز بزنی از لونه‌اش در نمیاد ولی ما باید بریم سرِ سربازی!) یه ماشینی که راحت 100 تا سرعت داشت (اونم داخل شهر) از پشت محکم کوبید بهم که از شدت ضربه‌اش همین قدر براتون بگم که اگه کمربند نبسته بودم با سر می‌رفتم توی شیشه؛ چند لحظه که گنگ بودم و همه جا رو تار می‌دیدم، حالم که سر جا اومد، پیاده شدم ببینم چه خبر شده؛ اون بی‌معرفت هم تا مطمئن شد من زنده‌ام گازید و رفت لابه‌لای ترافیک گم شد و حالا کیه که پیداش کنه؟ سپر عقبم خیلی شیک شکست، خیلی شیک! بماند که تا سه-چهار روز بعدش گردن‌درد خیلی بدی داشتم؛

از اون روز گذشت تا همین دو-سه روز پیش که رسیدم به یه سرعت‌گیر/دست‌انداز/سرعت‌کاه/ساندویچی (!) و داشتم عین یه شهروند جنتلمن (!) از روی دوستمون رد می‌شدم که این بار یه ماشین شاسی‌بلند از پشت زد بهم و چون روی برآمدگی قضیه بودم، چند قدمی عین توپی که بزنی زیرش، پرت شدم؛ منم عجیب کُفری شده بودم و توی دلم بود اگه این یکی هم بخواد مثل اون قبلی زیرآبی بره، نه‌تنها تا قِرون آخر خسارت خودشو ازش می‌گیرم بلکه خسارت اون قبلیه رو هم می‌اندازم گردنش! سر ظهر بود و خیابونا هم خلوت شده بودن، در صورت فرار راحت می‌تونستم گیرش بیارم؛

زدیم کنار، اون زودتر از من پیاده شد، اولش که اومد جلو قبل از هر کاری خیلی مودبانه سلام داد و عین این اروپایی‌های فلان فلان شده (!) بهم دست داد و کلی عذرخواهی کرد و بعدش پیگیر احوال ماشینم شد؛ جالبه که یه خال هم روی سپر عقبم نیفتاده بود و منم که بابت ادبش حسابی کیفور شده بودم، حتی اگه چیزی هم شده بود می‌گفتم فدای سرت، بشین برو! خودش چشمش به دسته‌گل نفر قبلی افتاد، گفت آخ! شرمنده‌ام و بریم همین الان درستش کنیم و اینا که منم گفتم این از قبل بوده، نتیجه تصادفم با شما نیست، بفرمایید تشریف ببرید، روز خوبی داشته باشید؛

همه اینا رو گفتم که بگم «حرمت امام‌زاده رو متولی‌اش نگه می‌داره»؛ یه نفر به خیال خودش زرنگی می‌کنه اما تا عمر داره لعن و نفرین بقیه توشه راهشه، یه نفر هم طوری وجدان به خرج میده که حتی اگه مقصر باشه و مترسکِ مقرراتی‌ای مثل من هم به پستش بخوره، میگه «داداش زدی که زدی، اصلاً ماشین برای زدنه، فدای سرت»! البته که من از اولی هم گذشتم ولی هر بار که سپر شکسته‌ام رو می‌بینم، نمی‌تونم دل‌چرکین شدنم رو پنهان کنم.

(از ته دل آرزو می‌کنم که هیچ وقت تصادف نکنید، حتی تصادف کوچیکی در حد مالیده شدن آینه بغل)