(آن‌چه گذشت: ظهور ثریا - خیابان ریولی - ملکه چشم زمردی - بانوی کودتا - حسرت)

اوایل اسفند ۱۳۳۶ ، آلمان ، منزل پدر ثریا

بعد از سه سال انتظار، سرانجام ثریا در ۲۴ بهمن ۱۳۳۶ تصمیم گرفت دست به تبعید خودخواسته بزند، بدون کم‌ترین مخالفتی از جانب محمدرضا؛ ابتدا به ژنو و سرانجام به آلمان، نزد پدرش؛ در همین ایام اسد اسفندیاری بختیاری، مرتضی یزدان‌پناه (آجودان شاه) و عبدالکریم ایادی از طرف شاه به دیدنش رفتند؛ اسد با لبخندی تصنعی و مهربان نشان دادن خود گفت: ثریا جان، ما و برخی از اعضای سنا و حتی امام جمعه تهران که خطبه عقدتان را خواند، با اعلی‌حضرت جلسات طولانی و پرتنشی داشتیم که متأسفانه هیچ کدام از پیشنهادهای مطرح شده، به تصویب نرسید؛

ثریا اخم کرد و با بی‌حوصلگی گفت: پس عموجان، شاهنشاه برای چه شما را نزد من فرستادند؟

دکتر ایادی میان گفت‌وگوی عمو و برادرزاده پرید و گفت: علیاحضرت! فقط یک پیشنهاد در این میان رد نشد که آن را هم اعلی‌حضرت منوط به موافقت شما کردند؛

ثریا با ناامیدی گفت: چه؟

عبدالکریم با ترس لبخندی زد و گفت: این‌که شما رضایت به ازدواج مجدد شاهنشاه بدهید و با ضمانت شخص شخیص ایشان هم‌چنان هم بانوی اول دربار خواهید ماند؛

ثریا خنده‌ای از سر استهزا زد و گفت: هرگز! هرگز! هرگز!

ایادی با لحن خاص خود ادامه داد: اما بانوی من! ملکه مادر هم رضایت دادند که بعد از خودشان، رضاشاه مجدداً عیال اختیار کنند و هم‌چنان هم مقامشان حفظ شد...

ثریا با عصبانیت میان کلامش پرید و با صدای بلند گفت: آقای دکتر! شما که پزشک مخصوص دربار هستید و از زیر و بم این خاندان مطلعید چرا این حرف را می‌زنید؟ اولاً ایشان تاج‌الملوک هستند و من ثریا، در ثانی ایشان اگر هم‌چنان جایگاهشان حفظ شده بابت ضمانت رضاشاه نبوده بلکه بابت پسر تاج‌دارش است که هم‌چنان ملکه مادر است، خودتان هم خوب می‌دانید که اگر همسر اعلی‌حضرت برایش پسر بیاورد، او خود به خود ملکه دربار می‌شود و از من فقط اسمی می‌ماند و بس!

سرانجام پس از اعلام اسد بختیاری به دربار مبنی بر عدم موفقیت در کسب رضایت برادرزاده‌اش، در روز ۲۴ اسفند ۱۳۳۶ ، طلاق سلطنتی پس از تصویب در مجلس شورای ملی، از طریق نطق رادیویی اعلام عمومی شد؛ در هنگام پخش این خبر بود که محمدرضا پشت پنجره اتاق کارش رفت و سیگاری روشن کرد و به نقطه نامعلومی خیره شد...

و بالاخره در حالی که چند بار به بهانه‌های مختلف امضای سند جدایی را عقب انداخته بود نهایتاً در روز ۱۶ فروردین ۱۳۳۷ پس از چند دقیقه تماشای قاب عکس ثریا که بر روی میز کارش در کاخ گلستان بود، راضی به امضا شد؛ همین جا بود که به علت بغض قادر به تکلم صحیح نبود و صرفاً با حرکات دست و سر، منظورش را منتقل می‌کرد، طلاق‌نامه را با دستی لرزان امضا کرد و از آن پس تا قبل از ازدواج با فرح دیبا، هر صبح قبل از انجام هر کاری، ابتدا آلبوم عروسی‌شان را نگاه می‌کرد و بعد روز کاری را آغاز می‌کرد...

ثریا که حال دیگر «پهلوی» نبود و مجدداً «اسفندیاری بختیاری» شده بود، به دنبال علاقه قدیمی‌اش یعنی بازیگری رفت و در هالیوود مشغول به کار شد؛ در همان زمان بود که با کارگردانی ایتالیایی به نام فرانکو ایندووینا ازدواج کرد ولی چندان عمری از این زندگی نگذشته بود که در سال ۱۳۵۱ فرانکو در اثر سانحه هوایی درگذشت...

نهایتاً ثریا در سوم آبان ۱۳۸۰ در ۶۹ سالگی در پاریس درگذشت و تمام اموالِ ۴۰ الی ۵۰ میلیون یورویی‌اش صرف امور خیریه شد.


(پایان فصل ثریا)

(هفته بعد با فصلی تازه در خدمتم)