6 سال پیش، همین روزا و شبا بود... که اون حالا و اون حس‌ها... همگی دست به دست هم داده بودن که اون مترسک، خوشبخت‌ترین موجود دنیا باشه... همین ایام بود که برای اولین و آخر بار، دیدمش... از اون دیدار هم هیچی باقی نمونده جز دو چیز: یادش و یه عکس... از همون مدل عکسا هم هست که مازیارمون در وصفش میگه: یه عکس یادگاری که خودتم نداری، شده رفیق شب‌هام، وقتی که خیلی تنهام، می‌گیرمش روبه‌روم، بازم میشی آرزوم... یادش بخیر.

(عرض تسلیت هم دارم خدمت بازماندگان زلزله غرب کشور)