(اسم عکاس این عکس رو پیدا نکردم)

آقای گیسو بلند جو گندمی، بابای بارون، عالی‌جناب احساس، مهندس مازیار فلاحی دوست‌داشتنی، سلام!

امروز تولدته و بابت همین ازت ممنونم که به دنیا اومدی!

ازت ممنونم چون یادم دادی می‌شه به همه چیز به ساده‌ترین شکل ممکن نگاه کرد، می‌شه به ساده‌ترین چیزها دل سپرد و عاشق سادگی شد، بهم یاد دادی «عشق» لزوماً قرمز نیست بلکه می‌تونه به سادگی رنگ سفید باشه...

ازت ممنونم چون سال‌هاست همین ساده بودن خودت و کارات عامل آرامشم شده، وقتی آهنگات رو می‌شنوم، وقتی موزیک ویدئوهات رو می‌بینم، وقتی پای مصاحبه‌هات می‌شینم، وقتی میام کنسرتت و... یه جور متفاوتی با بقیه هنرمندای مورد علاقه‌ام، کِیف می‌کنم...

ازت ممنونم چون یادم دادی که می‌شه سال‌ها سایه پدر رو بالای سرت ندیده باشی و حتی نداشتنش رو باور نکرده باشی نشون به اون نشون که توی قطعه دروغه بگی همه هر چی که میگن دروغه اما چنان پدری‌ای در حق دخترت (باران) بکنی که حتی اونایی که طرفدارت نیستن هم تحسینت کنن...

ازت ممنونم چون منی که سال‌ها بود پیگیری موسیقی رو به آینده نامعلومی حواله می‌دادم، موتور محرکه‌ام شدی برای این‌که برم دنبالش و حالا هر روز ساعت‌ها با بهترین دوستم «عشق» می‌کنم، عشقی که هیچ کدوم از این لیلی و مجنونا حتی توی خواب هم نمی‌بینن...

ازت ممنونم برای این‌ها و خیلی بیش‌تر از این‌ها که واقعاً زورم نمی‌رسه بنویسم یا حتی بخوام زیر گوشِت بگم، فقط باید بغلت کنم و وقتی بغضم ترکید و اشکام چکید روی شونه‌ات، اون موقع خودت متوجه بشی...

ساده بگم... تولدت مبارک آقای عاشقانه‌های همیشه بارونی... در آخر هم این‌که: عاشقانه‌ها را پایانی نیست چون خالق آن‌ها تویی.

(فردا ساعت 6 عصر با قسمت دیگه‌ای از «شاه‌نامه» در خدمتم)