شهریور ۱۳۲۹ ، تهران ، سعدآباد ، ساعت ۶ عصر

تاج‌الملوک بر روی مبل راحتی کنار محمدرضا نشست، پاکت را باز کرد و گفت: پسرم، این عکس‌ها را ببین؛

محمدرضا اندک نگاهی کرد و زیبایی سوژه تصاویر، توجهش را جلب کرد اما در ادامه با خونسردی پرسید: این دختر کیه؟

تاج‌الملوک خودش را روی مبل جابه‌جا کرد و با انگشت سبابه به یکی از عکس‌ها اشاره کرد و گفت: اسمش ثریاست؛ پدرش خلیل خان اسفندیاری بختیاری از دیپلمات‌های وزارت خارجه است که همین خلیل هم پسر سردار اسعد بختیاری معروفه، از سران مشروطه؛

محمدرضا سری تکان داد و گفت: خاطرم آمد، خلیل از وفاداران به سلطنت ما نیز هست، اما چرا این عکس‌ها رِ به من نشان می‌دهید؟

تاج‌الملوک با جدیت و قدری هم گزنده گفت: این قدر مشغول شاهی کردن شدی و کشورداری چنان سرگرمت کرده که اصلاً فراموش کردی ۷ سال از متارکه‌ات با آن سلیطه مصری...

محمدرضا میان کلامش پرید و با صدای بلندتری گفت: مادر خواهشاً اسم فوزیه رِ نیاورید... خودم تا آخر حرفتان رِ خواندم؛

تاج‌الملوک کمی لحنش را نرم‌تر کرد و ادامه داد: به هر حال چند سال است تک و تنهایی و از آن بدتر مملکت را بدون ولیعهد به حال خودش رها کردی، زمانش رسیده که سر و سامانی به اوضاعت بدهی؛

محمدرضا چشم از صورت تاج‌الملوک برداشت و اشاره‌ای به عکس‌ها کرد و گفت: دوباره عکس‌ها رِ ببینم... اوم... ورزشکار هم هست، مثل ما هم اهل اسکی‌ست، الان کجاست؟

تاج‌الملوک ساعد محمدرضا را گرفت و خودش را نزدیک‌تر برد و با لبخندهای موزیانه معروفش گفت: آهان! حالا شد! الان لندنه؛ ببین چه دختر زیبایی‌ست، چشمان سبز و اندام خوب، حتماً ولیعهد خوش بر و رو و محبوبی خواهد آورد و هم‌دم خوبی هم برایت خواهد بود؛ ضمناً به خاطر این‌که پدرش رییس ایل بختیاری‌ست، در متحد کردن این قوم بزرگ با سلطنت هم موثر خواهد بود؛

محمدرضا که هم‌چنان زیر سایه نام رضاشاه قرار داشت و تشنه کسب اقتدار و «شاهنشاهی» کردن بود، این جمله تحت تأثیر قرارش داد، زیبایی ثریا هم که مانند هنرپیشه‌های آمریکایی بود، چشمش را گرفته بود؛ پس با برقی در نگاه و لبخندی بر لب، گفت: عکس‌های بیش‌تری می‌خواهم، بعد از آن نظر قطعی رِ اعلام می‌کنم؛

چند روزی گذشت و عکس‌های جدید به دست تاج‌الملوک رسید، پس از گرفتن موافقت قطعی محمدرضا، موضوع را با شمس (دختر بزرگش) در میان گذاشت، او هم ثریا را پسندید؛ معصومیت چهره و عادی بودنش که نقطه مقابل فوزیه، شاهزاده مصری بود، عامل اصلی تمایلش به دختر بختیاری شد و در حالی که نقشه‌هایی در سر می‌پروراند، قبل از آن که اشرف (خواهر دوقلوی محمدرضا) بخواهد مانند هر کار دیگری دخالت بکند، قرار ملاقاتی با ثریا تنظیم کرد.

(ادامه دارد...)