یکی از استادای آموزشگاهمون یه آقای خیلی دوست‌داشتنی و خوبیه، هرچند استاد خودم نیست اما اندازه هنرجوهای خودش، براش احترام قائلم، اون هم با من خیلی خوبه، هر دفعه من رو می‌بینه چند دقیقه‌ای با هم هم‌کلام میشیم ولی این عزیز دلمون یه اشکالی داره اونم سیگار کشیدنشه؛ همیشه توی فاصله دو تا کلاسش (که تقریباً 5 دقیقه‌ای می‌شه) میره بیرون دخانیاتی بر بدن می‌زنه و دوباره میاد بالا؛ آموزشگاه هم طبقه دوم یه ساختمون بدون آسانسوره، به عبارتی در طی روز به ازای هر هنرجوش یه بار تمام این پله‌ها رو میره پایین و دوباره بر می‌گرده بالا، گرما و سرما و روز و شب و بارندگی و غیره هم براش مطرح نیست؛ این طوری بگم که اصرار ایشون به سیگار کشیدن رو اگه من در مورد درس خوندن داشتم تا حالا رییس ناسا شده بودم!

از مقدمه که بگذریم، دیشب کلاس داشتم و منم معمولاً عادتمه 15-20 دقیقه‌ای زودتر برم تا یه خورده نفسم جا بیاد و تمرکز پیدا کنم برای کلاس؛ تازه رسیده بودم که مشارالیه هم وارد آموزشگاه شد و قبل از این‌که بره سر کلاس پیش هنرجوش، طبق معمول سلام‌علیکی کردیم و به هم دست دادیم؛ چشمتون روز بد نبینه... بوی سیگارش چنان روی سینه‌ام نشست، که از همون لحظه به سرفه افتادم و سر کلاس موقع تمرین آواز و سُلفژ، دائم نفس کم می‌آوردم و هنوز هم سرفه‌های پراکنده می‌کنم :|

طی تحقیقاتی که داشتم متوجه شدم که استاد مزبور چون حامی تولید ملیه، سیگار Made in Vatan یا همون «بهمن» استفاده می‌کنه و اونه که بوش خیلی سنگینه وگرنه من اون قدرام دیگه حساس نیستم؛ پیام اخلاقی هم این‌که اولاً از دود و دم بر حذر باشید، ثانیاً اگه اهلش هستید به خاطر سلامتی خودتون و عزیزانتون ترکش کنید ثالثاً اگه نمی‌خواهید ول کن معامله بشید، حداقل در این یه مورد بی‌خیال تنباکوی وطنی بشید، رابعاً اگه اصرار به حمایت از تولید داخل دارید، لااقل به خودتون عطری، ادکلنی، چیزی بزنید که بشوره ببره، خامساً اگه به بوی خوش هم اعتقادی ندارید... اصلاً به من چه! من برم به سرفه کردنم برسم! :|

(هر کسی هم از تیتر برداشت اون جوری کرده خودش بیاد از جمع معذرت‌خواهی کنه!) D: