و با قسمتی دیگر از مجموعه مستندهای راز بقا... نه یعنی چیزه... منظورم... یعنی خاطرات سربازی، اونم دوران آموزشی در خدمتتونم!

یه رفیقی ما داشتیم، ته‌صدای خوبی داشت و انصافاً هم خوب می‌خوند، استاد تقلید صدا هم بود؛ یه شب برامون داشت آواز می‌خوند، اون آهنگ اندی که میگه «بلا ای بلا دختر مردم» رو می‌خوند، عین خود اندی هم می‌خوند که اگه چشماتو می‌بستی فکر می‌کردی لایو این کانسرتشی (!) در این حد؛

خلاصه من تو همون وضعیت خوابم برد، توی خواب دیدم که عروسی دوستمه (کدوم دوستم؟ همون!) و این آهنگ رو پلی کردن و همه در حال تخلیه قرهای گیر کرده در کمریم! صبح موقع بیدارباش طبیعتاً همه در حال غُر زدن بودن ولی من داشتم می‌خندیدم! که دوستامون وقتی می‌گفتن «چرا می‌خند؟ ساقی‌ات چی بهت داده؟» (!) می‌گفتم «طوریم نیست، از سکانس قبلی جا مونده»! :))

(ایشالا همیشه تو خواب، قر بدید و صبح با خنده بیدار بشید!) ;)