از اون موقعی که اولین ساعتای هوشمند معرفی شدن و تا همین چندی پیش که «اپل‌ واچ» (به عنوان نوبرانه‌ترین سیب!) به بازار اومد نتونستم خودمو توجیه کنم برای خرید یکی از اینا؛ با شناختی که از خودم دارم مطمئنم که به فرض هم یکی از اینا رو «بپوشم» جذابیتش برام نهایتاً یک ماهه و بعد اون دوباره رو میارم به ساعتای ساده که اگه استفاده معقولی داشته باشی یک عمر راحت برات کار می‌کنن و آخ نمیگن؛ حتی یه سری از دوستام هم مارکای مختلف این ساعتا از پِبِل و سونی بگیر تا اپل (البته اگه بشه بهشون گفت ساعت!) رو تهیه کردن و «افتخار» (!) چند دقیقه «هم‌جواری» (به معنای واقعی کلمه‌اش) رو پیدا کردم اما حتی «اپل‌ واچ» که نسبت به هم‌نوعان خودش طراحی بهتری داره و علی‌رغم علاقه شخص خودم به برند اپل، باز نتونست اون احساسی که به این پوشیدنیای «مثلاً» باهوش دارم رو تغییر بده؛

نمی‌تونم با این مقوله شب به شب و گاهاً هر نصفه روز شارژ کردن ساعت کنار بیام، نمی‌تونم با بیش از حد «رو دادن» به تکنولوژی کنار بیام که سرشو عین اون جانور شاخ‌دار شیرده (!) بندازه پایین و مواقعی که خودم حسش رو ندارم و دلم می‌خواد روی زندگی واقعیم تمرکز کنم بهم یادآوری کنه که از فلان شخص توی یه اپلیکیشنی پیام اومده که «به مردانگی آغا محمدخان قاجار قسم اگه این متن رو به اشتراک نذاری ایرانی نیستی» و بپر جوابشو بده یا اون‌قدر پررو بشه که ضربان قلب و تعداد گلبول‌های سفید و... من رو بشمره و همین تا میام بهش عادت کنم شرکت سازنده‌اش سر سال یه مدل جدیدش رو معرفی کنه و همون ماسماسک هم از چشم و روم بیفته؛ در مورد موبایل و تبلت و امثالهم راحت هزینه می‌کنم و سال‌ها هم کیف دنیا رو باهاشون می‌کنم، حتی خرج کردن در مورد لوازم جانبی وسایلم (مثل کاور و محافظ صفحه و...) برام منطقی‌تره تا یه چیزی که تنها رسالتش حواس‌پرتی بیش‌تره و باید علاوه بر تمام دستگاهای دیگه‌ام، برای اینم پریز برق رو بغل بگیرم و یه سیم به جمع سیمای زندگیم اضافه کنم!

البته بنده یه درد دیگه هم دارم که البته اون لزوماً ارتباطی به اسمارت بودن قضیه نداره؛ اونم این‌که در مورد تنها موضوعی که فوق‌العاده خسیسم ساعته! سر هر کالا و خدماتی که فکرشو بکنید به راحتی خرج می‌کنم اما برای ساعت می‌گردم دنبال اقتصادی‌ترین مدل که پولش با امکانات و ظاهرش هارمونی (!) داشته باشه و همونی هم که می‌گیرم تا مدت‌های مدید ازش کار می‌کشم، طوری که یه بخش ثابت از ظاهرم می‌شه و وقتی عوضش می‌کنم همه متوجه میشن! مثل موقعی که مدل مو تغییر میدم! حالا شما تصور کنید وقتی در مورد ساعت معمولی این‌قدر خسیسم، در مورد چیزی که معتقدم کاربردی نیست، دیگه طبیعیه هزینه نکنم!

(اگه موبایل به عقیده نیما اکبرپور «اسباب بازی» با ارزش افزوده حساب می‌شه، اینا به عقیده من «اسباب بازی» خالصن، بدون هیچ ارزشی که بخواد بهشون افزوده بشه!)