1. هفته پیش اولین تمرین همراه با آوازم رو داشتم (قطعه «گل سنگم» اثر جاودانه استاد انوشیروان روحانی) از لحظه اول فهمیدم استادم با تردید اما امیدوار، ازم خواست همراه با نوازندگی، بخونم؛ من ولی از اولش مطمئن بودم که اگه تو حرف زدن مشکلی داشته باشم تو آواز مشکلی ندارم، پس یک هفته با دقت و البته عشق، تمام تلاشم رو کردم تا به بهترین نحو بتونم از پسش بر بیام؛ امروز شد، تایم کلاس شد، اول ریتمش رو زدم و از استادم اوکی رو گرفتم و بعد رفتیم سر وقت نُت و آواز؛ زدم و خوندم، رسیدم به نیمه‌هاش وسط خوندنم استادم خیلی محکم و با صدای بلند گفت «آفرین»! تا حالا این جوری تحسینش رو ندیده و نشنیده بودم، اون هم وسط تمرین؛ چون معمولاً می‌ذاشت بعد از اجرام عملکردم رو بررسی کنه؛ وقتی هم که کارم تموم شد گفت «مترسک اعتراف می‌کنم انتظار داشتم حداقل دو-سه جا رو گیر کنی اما کیف کردم وقتی کاملاً عادی و بدون مشکل خوندی»! اینا رو که می‌گفت چشماش برق می‌زدن و تا آخر کلاس لبخند روی صورتش بود؛
  2. اومدم خونه، لباسم رو عوض کردم، گیتارم رو گذاشتم سر جاش، دیدم یکی از رفقا برام این لینک رو فرستاده، از وبلاگ داداش عزیزم و هم‌خدمتی باحالم، خان بلاگستان بود؛ خان عزیزم جداً نمی‌دونم باید بهت چی بگم، اگه پیشم بودی چنان در آغوش گرفته و فشارت می‌دادم که کلاً از بقیه خدمتت معاف بشی! البته یه چیزی بگم ما هنوز «پیونده» (!) نشدیم اما خب دست‌کمی هم از «پیوست» نداریم! ایشالا عروسیت بیام وسط بندری برقصم برات! ;)
(مگه می‌شه دو تا اتفاق به این حد از شیرینی بیفته و این شنبه‌ات، بهترین شنبه عمرت نشه؟) ^_^