تا حالا سلب اعتماد کسی رو نکردم تا دوباره بخوام جلبش کنم اما به دفعات پیش اومده که اعتماد خودم خدشه‌دار شده و دیگه نتونستم با طرف صاف بشم به جز دو-سه مورد استثنا که بعداً ده برابر قبل بهشون اعتماد کردم و الان جزو نزدیک‌ترین افراد زندگیمن؛ اما این یه مورد فرق داره، این‌جا پای احساسم وسطه، حالا اونو هم بگیم هیچی، این دفعه بدتر از دفعات قبلی شکستم و خیلی طول کشید تا دوباره میزون بشم؛ خیلی داره تلاش می‌کنه گذشته رو جبران کنه و تا حدودی هم تونسته منو نرم (بخونید: خر) بکنه اما هنوز ته دلم نامطمئنم و به هر مناسبتی یهو یاد بعضی حرفاش و کاراش میفتم و دردم می‌گیره؛ گاهی با خودم فکر می‌کنم کاش بعد اون جریانات هیچ وقت حتی جواب سلامشم نمی‌دادم تا الان بخواد دوباره برگرده و اظهار پشیمونی بکنه و به فکر جبران باشه اما از طرفی هر مدل اخلاق بدی داشته باشم این یکی رو ندارم که به طرفم فرصت دوباره ندم؛ خدا به خداییش می‌بخشه و به اندازه موهای سر تمام آدمای دنیا به بنده‌اش فرصت جبران میده، دیگه من که کوچیک‌ترین بنده خدام جای خود دارم...

البته خودم هم پاک و منزه از اشتباه نبودم و خطاهای منم از جمله دلایل جدایی بود ولی طی مدتی که باهم بودیم دائم در حال بهبود ضعفام بودم و خیلی روی خودم کار می‌کردم تا تکرار نشن و تا حد زیادی هم موفق بودم اما خب اون نه‌تنها تلاشی نکرد بلکه خودش هم عامل اصلی جدایی شد.

(راضی‌ام به رضای خدا...)