این رفیق ما اصولاً تو زندگی‌اش هیچ دغدغه‌ای نداره جز هدف؛ یعنی اگه یه روزش بدون هدف بگذره یا برای فرداش هدفی تعیین نکرده باشه، عین مار زخمی هی به خودش می‌پیچه و به هیچ چیز و هیچ کسی هم رحم نمی‌کنه؛ خلاصه خواستم بگم منم تازگیا به سندروم هدف (!) دچار شدم و گاهی این قدر وسط اهدافم و راه رسیدن بهشون گم میشم که یادم میره آیا اصلاً هدفی داشتم یا نه؟ و خدا نکنه یه روزم همین جوری بی‌هدف‌طوری بگذره... هیچی دیگه خدا به داد اطرافیانم بترسه! مترسک ترسناکی میشم!

و اما ماجرای داغ این روزها یعنی حمید صفت، رپر معروف؛ دیگه همه می‌دونن که رپ سبک مورد علاقه‌ام نیست، هر آهنگ رپ رو فقط یک بار گوش میدم و تمام (البته به جز کارای یاس) و حمید صفت رو هم همیشه بابت صدای قوی و تکستای خاصش تحسین کردم، علاوه بر این از دید حقوقی هم نمی‌خوام به «اتهام» قتل پدرخونده‌اش بپردازم (توجه کنید فعلاً «متهم»ـه، هنوزم «مجرم» نیست) اما نمی‌دونم چرا واقعاً دلم نمی‌خواد بهش بگم «قاتل» و اگه هم ثابت بشه قاتل بوده اصلاً دوست ندارم پایان زندگی‌اش بالای جرثقیل و با طناب دار باشه؛ جداً از ته دل آرزو می‌کنم که در درجه اول تبرئه بشه و اگه نشد، رضایت بگیره و به زندگی برگرده؛ خودم هم علت این دعام رو نمی‌دونم ولی امیدوارم خدا هواشو داشته باشه.

(شمارش معکوس پایان تابستون شروع شد) :|