[با یکی از اقوام دم در خونه‌مون توی ماشینش داشتیم صحبت می‌کردیم که یه ماشین پلیس اومد کنارمون ایستاد] گفت: این‌جا چی کار می‌کنید؟

گفتم: این‌جا خونه ماست و ایشونم فامیلمونه، نشستیم صحبت می‌کنیم؛

گفت: خونه‌ته؟ از کجا معلوم؟؟

گفتم: مرد مومن، هر جای دنیا کسی که با پیژامه و دمپایی «کفش ملی» و سر و وضع نامرتب جلوی در خونه‌ای که توی اون خونه کلی از عکسای خودش به دیواره، در حال تردده مطمئناً اون‌جا خونه‌شه؛ بیا بریم تو خودت ببین اصلاً؛

[موند چی بگه، چند متر رفت جلوتر و دوباره برگشت] گفت: ولی زودتر از این‌جا برید!

[با شیطنت] گفتم: چشم، بفرمایید بالا چای در خدمت باشیم!

(سر تکون داد و بدون هیچ حرفی رفت!) :D