تذکر: خیلی زشته اما لازمه همین اولِ بسم الله متذکر بشم این پست اشاره به شخص خاصی نداره و قراره یه موضوع عمومی رو به بحث بذاره؛ پس لطفاً لطف کنید و حماسه‌آفرینی نکنید؛ حوصله ندارم بعداً توضیح بدم منظورم اونی که عده‌ای فکر می‌کردن، نبوده؛
اسمِ این‌جا، همینی که بزرگان بهش میگن «دهکده جهانی» و در کرانه رودی به نام «اینترنت» شکل گرفته، «فضای مجازی»ـه؛ هر دو قسمت اسمش رو با هم بررسی می‌کنیم:
  1. فضا؛ این‌جا زمین نیست، سفت نیست، پایدار نیست، دقیقاً عین «فضا» تو خلأ سِیر می‌کنه؛ حتی از بدیهی‌ترین چیزها یعنی جاذبه و هوا هم بی‌بهره است، یه مشت کُد، صفر و یک، بیت و بایت و الی ماشالا بایت با هم تشکیل این‌جا رو دادن؛ می‌دونم این «فضا» از نظر لغوی با اون «فضا» فرق داره اما از نظر اصطلاحی که حساب کنیم، دقیقاً همینه؛ ضمناً یه نتیجه‌ای هم می‌خوام در ادامه از این قضیه بگیرم؛
  2. مجازی؛ غیرِ واقعی، عدمِ وجود، چیزی که نیست، چیزی که حتی اسمی هم نمی‌شه روش گذاشت؛ همه اینا و بیش‌تر از این‌ها، همگی تعریفی از «مجازی» هستن؛ حتی این تکنولوژی «واقعیت مجازی» که چند ساله در حال پیش‌رفت و همه‌گیر شدنه و همه میگن آینده فناوری نهایتاً به اون ختم می‌شه هم، باز همینه؛ دقیقِ دقیقش یعنی «هیچی»، یعنی «هیچی» نیست؛ هیچ «هست»ـی نداره، کاملاً «نیستی»ـه؛
و حالا خودِ «فضای مجازی»؛ خلاصه‌اش می‌شه «خلائی که نیست»! اون فضای ماورای جو درسته جاذبه و هوا نداره اما حداقلش اینه که «هست» اما این یکی فضای لبریز از کُد، چی؟ این یکی کلاً نیست، از اولی که ساخته شد هم وجود نداشت؛ تمام این قضیه، با همه زرق و برق و جذابیت‌هاش، همگی با یه کلیک؟ نه؛ با یه کنار گذاشتن کامپیوتر و تبلت و موبایل؟ نه؛ با حتی قطع شدن اینترنت؟ نه؛ با قطع شدن برق؟ نه؛ تمام این قضیه با یه نادیده گرفته شدن، تموم می‌شه؛
واقعاً کافیه فقط یک روز بدون این‌که دکمه پاور دستگاه رو بزنید تا خاموش بشه یا بدون این‌که کلیک کنید و از برنامه خارج بشید یا بدون این‌که اینترنت و برق قطع بشه، فقط با یه نادیده گرفتنش درش رو تخته کنید؛ یعنی فقط کافیه یه روز صبح جای این‌که برید چک کنید توی فلان گروه یا فلان وبلاگ براتون چی نوشتن، فقط بهش اهمیت ندید؛ همین برای تعطیلی این‌جا کافیه؛ می‌بینید؟ هیچ اتفاقی نمیفته، نه تغییری روی زندگی شما می‌ذاره و نه نظم دنیا به هم می‌ریزه؛
همین قدر این‌جا، پوچ و پوشالی و تو خالیه؛ حتی شکننده‌تر از تار عنکبوته، چون تار عنکبوت حداقل توانایی شکار حشرات رو داره و حتی می‌شه با اِعمال یه فعل و انفعالاتی ازش در ساخت لباس ضد گلوله هم استفاده کرد اما «فضای مجازی» چی؟ هیچی! فقط کافیه یه روز بهش اهمیت ندید، خیلی راحته! انگار از اولش هم وجود نداشته؛
همه اینا رو گفتم تا برسم به تیتر مطلب یعنی «ما بی‌چاره‌های مجازی» که قطعاً یه عده از همین الان برداشت توهین‌آمیزی ازش داشتن و دارن فکر می‌کنن چه فحشی بهم بدن تا دلشون خنک بشه؛ اما خواهر من، برادر من، عزیز من، الهی قربون اون مانیتور خوش آب و رنگت بشم، تو که تا الان صبر کردی، یه خرده دیگه هم صبر کن شاید نظرت عوض شد؛ آره، داشتم می‌گفتم «ما بی‌چاره‌های مجازی» هستیم؛ باز جا داره تیکه تیکه بهش بپردازم:
  1. ما؛ یعنی همه؛ یعنی همه آدمای کره زمین منهای اونایی که از این چیزا سر در نمیارن؛ یعنی تمامِ صددرصدِ «ما» کاربران اینترنت و اهالیِ «فضای مجازی» با تعریفی که چند خط بالاتر براش گفتیم؛
  2. بی‌چاره‌ها؛ غریبه که بین‌مون نیست (!) همه آشناییم، «ما» خیلی «بی‌چاره» تشریف داریم! «بی‌چاره»ـایم چون این «خلائی که نیست» (اشاره به تعریفم از «فضای مجازی») رو خیلی جدی گرفتیم؛ به والله قسم اگه دنیای واقعی و تمام حقیقت‌های پیرامونمون رو نصف این‌جا، جدی می‌گرفتیم الان شکل زندگی همه‌مون یه ریخت دیگه‌ای بود؛ «بی‌چاره»ـایم چون این‌جا رو این قدر جدی گرفتیم که اگه یه نیازمند تو خیابون ازمون کمک بخواد به راحتی از کنارش می‌گذریم اما کافیه یه نفر توی همین فضای مجازی برای اول شدن توی یه چیزی از ما کمک بخواد، چنان براش انرژی می‌ذاریم که انگار اگه اول نشه، آسمون به زمین میاد و زمین به آسمون میره و کن فیکونی در همه عالم می‌شه که اوووف!
  3. مجازی؛ تلخ‌ترین قسمتش همین جاست؛ «ما»ـها «بی‌چاره»ـهایی هستیم که حتی وجود هم نداریم، خودمون هم «مجازی» هستیم، نیستیم؛ همگی پشت یه مشت یوزرنیم و آدرس و آواتار و پسورد و... قایم شدیم و یه چیزایی رو (جدای از راست یا دروغ بودنش) از خودمون به نمایش می‌ذاریم که گاهی خودمون هم یادمون میره اینی که تو ویترین گذاشتیم، اصولاً تو فروشگاهمون وجود نداره، چون همه‌اش «مجازی»ـه و حتی گنده‌ترین وجوهش هم اصلاً وجود نداره چه رسد به «ما»ـهایی که لابه‌لای دست و پای اون گنده‌ها، گم و‌ گوریم؛
«فضای مجازی» ساخته شد تا آدمای واقعیِ دنیای واقعی، کارای واقعی‌شون رو با سرعت و سهولت بیش‌تری انجام بدن و گاهی هم تفریحی بکنن و نهایتاً اگه حال داشتن تفکراتشون رو با هم به اشتراک بذارن و اگه وقت زیاد آوردن دیالوگی هم برقرار کنن؛ اما الان چی شده؟ تمامِ واقعی‌هامون رو وقفِ «مجازی‌جات» کردیم تا خودمون رو توش بزرگ‌تر از چیزی که هستیم، نشون بدیم؛
از کارمون، استراحتمون، خانواده‌مون، دوستامون، عزیزانمون و تک تک لحظاتِ تکرارنشدنیِ زندگیمون می‌زنیم تا چند تا عکس و ویدئو شِیر کنیم و لایکی بگیریم و پُز بدیم و اگه هم از کسی خوشمون نیومد بهش فحش بدیم و خدا نکنه این وسط یه نفر برگرده یه چیزی بگه که ما به خودمون بگیریم...
رسماً محشرِ کبری به پا می‌کنیم؛ خودمون که هیچ، همه دوست و رفیقامون رو در قالب یه لشکر می‌فرستیم تا درِ صفحه‌اش رو گِل بگیرن؛ و بیش‌تر از اون خدا نکنه که توی دنیای واقعی هم طرف رو ببینیم؛ طوری باهاش تا می‌کنیم که متفقین و متحدین زمان جنگ جهانی و غرب و شرق زمان جنگ سرد با هم تا نکردن!
طوری بعضی موضوعات و حتی کلمات رو به خودمون می‌گیریم و برای خودمون «پَتِنت» (حق اختراع) در نظر می‌گیریم که کافیه یه نفر از اون لفظ توی جمله‌اش استفاده کنه و وای به وقتی که متلکی هم اون وسطای متن یا عکس و فیلمش باشه، انگار که بمب اتم وسط شهرمون انداخته باشن، سریع میریم شورای امنیت و طی قطعنامه‌ای درخواست تحریم‌های فلج کننده و در صورت لزوم، تقاضای جنگ می‌کنیم؛ این قدر از این دست موارد که سر یه کلمه یا حرف یا خاطره یا هر چیز دیگه‌ای بحث و داستان پیش اومده توی ذهن دارم و این قدر هم این بلا سر خودم اومده و هنوزم داره میاد که اگه همه‌اش رو بخوام بنویسم راحت 600-700 تا پست مستقل می‌طلبه؛
ببخشید خیلی روده‌درازی کردم ولی واقعاً جا داشت اینا رو بگم؛ جا داشت یه لحظه بزنم روی شونه همه‌مون (اولی‌اش هم خودم) و بگم حواست/حواسم/حواسمون کجاست؟ چرا این قدر محیطی که نیست و با یه ندیده و نشنیده گرفتن قابلیت تعطیلی داره رو جدی گرفتیم؟ طوری هم جدی گرفتیم که توش رسماً زندگی می‌کنیم (زندگیِ مجازی) و عاشق میشیم و فارغ میشیم و دشمن پیدا می‌کنیم و حتی دشمن‌سازی می‌کنیم و سر کوچک‌ترین چیزی یقه جر میدیم و از بالا تا پایینِ هم به علاوه همه بستگان نسبی و سببی و زنده و مرده طرف مقابلمون رو مورد عنایت قرار میدیم!
از کِی این‌جا طوری برامون واقعی شد که حتی مناسبات دنیای واقعی‌مون هم تحت تأثیرش قرار گرفت؟ موردش رو به چشم دیدم که کسی به صرفِ این‌که یکی از آشناهاش رو توی اینستاگرام فالو کرده بود مورد سرزنش قرار گرفته که حتماً بهش نظری داشته و یا توی همین وبلاگستان موارد زیاد بوده که طرف صرفاً چون توی متنش کلمه‌ای بوده که مخاطبش ارادت خاصی بهش داشته، به خودش گرفته و ناراحت شده و بابتش بقیه رو هم ناراحت کرده و حتی مرزبندی‌هایی رو هم ایجاد کرده و بعد از اون ماجرا، اطرافیانش رو به سه دسته «خودی» و «بی‌خودی» و «نخودی» تقسیم کرده؛ اونم اطرافیانی که همگی توی دنیای واقعی‌اش هم حضور دارن؛
رفقا بیایید یه خرده با خودمون روراست باشیم، بیایید یه مقدار دلمون به حال خودمون بسوزه، بیاییم حداقل این‌جا دموکرات باشیم و نظرات هم‌دیگه رو تحمل کنیم؛ الان این‌جا هیچ شباهتی به «دهکده جهانی» نداره بلکه بیش‌تر شبیه کوره‌های آدم‌سوزیه که همه داریم توش می‌سوزیم و تبدیل به روغن میشیم و با روغنامون باعث براق‌تر شدن این‌جا میشیم! بیایید یه مقدار واقعی‌تر باشیم، بیایید کم‌تر به «فضای مجازی» رو بدیم؛ «فضای مجازی» به طور خلاصه ساخته شده که ما از دنیای واقعی‌مون بیش‌تر لذت ببریم ولی الان عملاً اسبابی برای اعصاب خوردی بیش‌تر فراهم کرده و توش هی شاهد تنش‌آفرینی هستیم؛ بیایید این قدر «بی‌چاره» نباشیم و خودمون و دنیامون رو بابت یه پست و لایک و کامنت و seen ، تباه نکنیم؛ بیایید بیش‌تر از زندگی لذت ببریم، چاشنی و سس‌اش هم «فضای مجازی» باشه و نه غذای اصلی‌اش!
(می‌دونم به خاطر طولانی بودنش خیلیا قید خوندنش رو زدن اما شماهایی که خوندین، ازتون فقط توقع دل سوزوندن برای خودتون دارم، چرا که اگه هر کس فقط دلش به حال خودش بسوزه، این‌جا خیلی قشنگ‌تر می‌شه؛ ستاد زیباسازی فضای مجازی!)