تجربه ثابت کرده هر وقت خیلی عمیق و کش‌دار خندیدم، طوری که عضلات شکم‌ام درد گرفتن، بعدش حتماً یه چیزی شده که از دماغم در اومده و از گوشم هم پاشیده بیرون و این چرخه باطل، امروز برای بار Nاُم تکرار شد؛ هر چند آخر روزم به خوبی و با یه اجرای (موسیقی) تمیز برای همکارام تموم شد اما خب، نصف روزم در شرایطی به نام «اجباری» بدجوری تباه شد؛ باز جای شکرش باقیه که خوب تموم شد و شب سرم رو راحت می‌ذارم زمین.

(جدی جدی جرم ما چیه که دو سال از بهترین روزای زندگی‌مون رو این جوری از دست میدیم؟ یحتمل به جرم پسر بودنمون) :|