فی ایام جاریه، به طریق سِریه و بدون مکافات خاصیه، سناتورِ جانمان، حضرت تِد السلطان ابن سلطان ابن سلطان، با آن چشمان پرنفوذش که گویی 97 قلاده سگ هاسکی بسی زیبا در آن آرمیده‌اند، طوری براندازمان نمود که در وهله اول گرخیدیم و در وهله ثانی، متوجه پیشنهاد هوشمندانه حضرتش گشتیم که آن هم از غلاف به در کردن نمک‌پاش‌های همایونی و ریخت و پاش بدون حد و حصر نمک‌های یددار اندرونش بر سر و صورت وبلاگستان، می‌باشیه؛ به همین روی به صدراعظم خویش، جناب میرزا زاغک خان مترسک الممالکی متخلص به «زاغول کبیر» با نام سرخ‌پوستی «نشسته بر کلاه مترسک»، امر نمودیم که نمک‌پاش همایونی و زرنشان این‌جانب رِ از گنجه به در کرده و آماده ریخت و پاشیدن ما، نماید؛ باشد که مقبول درگاه کینگ آو کینگزِ همساده یعنی تِد خانِ سناتور السلطنه، قرار گیرد.

(فراخوانیدن‌مان گرفت: به در آوردیم نمک‌پاشمان رِ ، به در آورید نمک‌پاشتان رِ!)