دیشب یه دورهمی خانوادگی داشتیم، می‌خواستم مقربین دربار (!) رو به کنسرتم دعوت کنم (به خاطر محدودیت تعداد بلیت، مجبورم فقط عده‌ای رو دعوت کنم وگرنه که از خدامه همه فامیلام باشن) ازش که خواستم برای اجرام تشریف بیاره تاریخش رو ازم پرسید، وقتی گفتم 23 تیر، یه خرده رفت تو فکر، بعد گفت «سالگرد عروسیمه، هعی»... (آهش بابت اینه که چند ماهه طلاق گرفته) و در ادامه گفت «چه خوبه که برنامه‌ات اون تاریخه، میام هوام عوض بشه»...

وقتی اینا رو گفت، اولش دلم گُر گرفت ولی بعدش خوشحال شدم و انگیزه گرفتم برای تلاش بیش‌تر؛ اگه تا قبل از این، همه سعی‌ام برای این بود که خودم با رضایت از استیج بیام پایین، حالا به خاطر خوب شدن حال اون هم که شده همه زورم رو می‌زنم تا بهترینم رو ارائه کنم؛ استادم که اون روزی بهم گفت «همینی که الان هستی رو حفظ کنی اوکیه» و کلی بهم روحیه داد، اینم که اضافه شد؛ امیدوارم بتونم کنسرت خوبی رو اجرا کنم؛ توکل به خدا.

(همچین میگم «کنسرتم» کسی ندونه فکر می‌کنه کنسرت برج میلاد دارم!) D: