اخیراً مهران مدیری یه جایی گفت [نقل به مضمون] که «توضیح دادن نشونه ضعفه» که خب به نظرم کاملاً درسته اما شخصاً عقیده دارم که توضیح دادن بعضی وقتا نشونه شعوره؛ نمی‌خوام بگم خیلی باشعور و فلانم ولی حداقل اون قدری می‌فهمم که حاضر باشم به خاطرش اندازه یه پست غرورم رو بذارم کنار و یه توضیح مختصری راجع به پست قبلی بدم؛

من از روز اولی که مترسک شدم (یعنی قریب به سه سال پیش) متلک انداختن بخش جدا نشدنی از هویتم بوده و صرفاً بعضی مواقع، هم‌زمان با یه سری اتفاقات واقعی و حتی مجازی (و وبلاگی) شده که یه اتفاق بوده و بس؛ درباره مطلب دیروز خدا رو شاهد می‌گیرم که من اصلاً اون پستی که یکی از عزیزان وبلاگ‌نویسمون نوشتن و چند نفر از دوستان، مستقیم و غیرمستقیم بهم گفتن که یحتمل منظورت اون بوده رو نخونده بودم و تازه همین الان خوندمش؛ دقیقاً به همون دلیلی هم با تأخیر خوندمش که طی این 6 ماهی که سرباز شدم همه وبلاگا رو با تأخیر خوندم، نشون به نشون که همین الان 45 ستاره روشن بالای پنل وبلاگم دارن نور بالا می‌زنن ولی هنوز خونده نشدن و شرمنده تک تک شما خوبانم شدم؛ اون پستم هم یه موضوع کلی داشت که حس کردم چیزیه که چند وقته تو جامعه‌مون خیلی باب شده و مثل باقی مسائلی از این دست که بهش می‌پردازم، به اینم پرداختم؛ همین!

اگه اختلافی و ناراحتی‌ای هست، اون قدری مرد هستم که رو در رو بحث کنم و دلیلی نداره لقمه رو دور سرم بچرخونم و از زیر چونه‌ام بدمش داخل! ضمناً بحث با هر کی و سر هر چی هم که بوده (درست یا غلط، له یا علیه) تمایلی ندارم عمومی مطرحش کنم چون لزومی نداره؛ یه بار همچین اتفاقی چند سال پیش افتاد، هنوز جاش درد می‌کنه و رغبتی به تکرارش ندارم.

(جداً بعضی وقتا بابت برگشتنم دل‌چرکین و پشیمون میشم اما چی کنم که... نوشتن بخشی از DNA منه؛ اگه لحنم تند بود معذرت می‌خوام)