خیلی دوست دارم بدونم بعضی رفقامون طی چه فعل و انفعالاتی به این درجه از عرفان می‌رسن که نونشون تو مخالفت کردن و ساز مخالف کوک کردن و خلاف جهت شنا کردن، قرار می‌گیره؟! طرف عادت کرده هر چی می‌شه مخالفت کنه، حتی بدیهیاتی مثل سفیدیِ ماست و سیاهی شب و پشمالوییِ خرس و سبزیِ مترسک (!) هم اسباب مخالفت دوستمونه؛ یعنی راست راست توی چشم مخاطب زل می‌زنن و میگن «با تمام احترامی که برات قائلم باید به عرضت برسونم که ماست اصلاً هم سفید نیست، خیلی هم کهرابیه»!

(به عبارتی این پدیده‌های خلقت، حیوان درونشون هر چی که هست بلااستثنا بعد از یه مدت تبدیل به قز‌ل‌آلای درون می‌شه!)

(ضروری: توضیح قزل‌آلا طوری)