اگه عادل فردوسی‌پور دلش می‌خواد مرگش به صورت سانحه هوایی اونم از نوع کوبیده شدن هواپیمایی که مسافرشه به کوه باشه، منِ [به قول گندم بانومون:] مترسکِ سبزپوست (!) هم طبیعیه که دوست داشته باشم توسط یه جونوری خورده بشم! کوسه‌ای، ببری، شیری، پلنگی، کروکودیلی، اژدهای کومودویی، پیتونی، گرگی، کرکسی، چیزی بخورتم!

تو دوران حیاتمون که خیرمون به مخلوقی از مخلوقات خدا نرسید، کاش حداقل بعداز مرگم شکم یه بنده‌ای از بندگان خدا رو سیر کنم! ترجیح میدم وعده شام شده و خورده بشم و چیزی ازم نمونه تا این‌که بخوام زیر سنگ قبر بمونم و بوی تعفن بگیرم و بعد از چند وقت هم دیگه کسی یادش نمونه روزگاری مترسکی هم بود و 30 سال که گذشت کلاً قبرستون مترسکا رو خراب کنن و جاش پارک بسازن و در نهایت روح سرگردانم مزاحمِ مجنونانِ پارک‌نورد و لیلی‌هاشون بشه! البته که مطمئنم آخرش جوون مرگ میشم، همون طوری که قبلاً راجع بهش صحبت کردیم! D:

(در راستای تیتر مطلب: خب دیگه عمو دید، حالا برو بخواب درنده عزیزم! قاتل زبون بسته من!) 3>