از اون موقعی که ما به سیب‌زمینی می‌گفتیم دیب‌دمینی (!) بهمون یاد دادن که هر جایی فوری جواب مثبت ندیم و یه خورده فکر کنیم و اگه به نظرمون کار درستی نبود یا با مشورت فهمیدیم که به صلاحمون نیست راحت بگیم «نه» اما مسأله این‌جاست که هر وقت صحبت از «نه» گفتن می‌شه همه‌مون ذهن‌مون سمت مواد مخدر یا چیزای مشابهش که برای سلامت بدن مضرن و روابط پرخطر و... میره اما یادمون رفته یا شاید هم یادشون رفته بهمون بگن که خیلی وقتا مخاطب اون «نه» کسی نیست جز خودمون؛ خیلی وقتا لازمه به نفس و دل و علایق خودمون «نه» بگیم؛ اتفاقاً من تازگیا به این نتیجه رسیدم «نه» گفتن به خودمون از «نه» گفتن به یه عامل یا شخص دیگه به مراتب سخت‌تره و شهامت بیش‌تری می‌خواد؛ واقعاً مشکله که خودت جلوی خودت رو بگیری و مانع از انجام کاری بشی که دوستش داری و یا خیلی وقته منتظر یه موقعیت برای انجامش هستی و حالا شرایطش پیش اومده اما ازش صرف نظر کنی ولی اگه جای اون لحظه، چند قدم جلوترت رو ببینی متوجه میشی که ارزشش رو داره از کنارش بگذری...

(دو-سه روز پیش همین حرکت رو زدم، تا یه روز نصفی بعدش دپرس بودم ولی الان دیگه حالم خوبه و خوشحالم که خودم به خودم «نه» گفتم) ^_^