یکی یه دونه آشنامون امر فرمودن عکسی از میز کار بذاریم که ما هم اطاعت کردیم؛ در باب شلوغی و نامرتبی میزم که طبیعت همه پسراست و هیچ ولی اون جایی‌اش حتی برای خودم هم عجیبه که چشم بسته و بسیار راحت می‌تونم از لالوی (!) این بلبشو چیزی که می‌خوام رو پیدا کنم؛ الان مثلاً همین کلاسور رو می‌بینید؟ در حقیقت جزوه تئوری موسیقی‌ام رو توی این نوشتم، شناسنامه‌ام زیرش جا خوش کرده و به راحتی بدون این‌که نظمِ نامرئی (!) میز به هم بخوره خیلی شیک و مجلسی از اون زیر خارج می‌شه و وقتی کارم باهاش تموم شد دوباره بر می‌گرده همون زیر! یا مثلاً از جمله معجزات (!) میز من اینه اون همه کابلی که روی هم ریخته شدن هیچ وقت توی هم گره نمی‌خورن البته در جریانید که هدفون همیشه استثناست و خودش با خودش گره می‌خوره، همین جوری بی‌خودی! :| 

(ظاهر و باطن! پشت صحنه مزرعه همینیه که می‌بینید، سوالی بود در خدمتم!) D:

(یه چیز دیگه: گویا خبر توقف تولید اون دو تا قاتل تکذیب شده؛ خب، باز هم چه عالی! چون سال بعد 2-3 میلیونی می‌کشن بالا تا حسابی یاد و خاطره اون خبر شیرین برای ما و خبر تلخ برای خودشون رو بشوره ببره!)