ممکنه بگید چقدر لوس (!) و یا حتی چقدر عقده‌ای‌ام (!) که بابت «نیم‌هزار تایی» شدن پستام ذوق دارم! بالاخره هر کسی یه جوره، منم این جورم! برای دوستانی که در جریان نیستن توضیح مختصری بدم که یه رسم «صدانه»ای این‌جا داریم که هر صد تا مطلب یه پستی راجع به خود وبلاگ کار می‌کنم؛ صرفاً جهت اطلاع: 100 و 200 و 300 و 400 ؛
این 4 ماه و اندی یکی از باثبات‌ترین و آروم‌ترین دوره‌های مزرعه بود و ضمناً خوشحالم که توی همین مدت دوستای خیلی خوبی پیدا کردم و دم همگی گرم، از اون قدیمی‌ترها تا تازه‌واردهامون؛
همون طوری که متوجه شدید اخیراً دسته جدیدی بین دسته‌بندی‌ها اضافه کردم تحت عنوان «فتولوگ» که در حقیقت منتقل کردن محتوا بدون متن فقط با یه عکس همراه با تایپوگرافی مختصره، به مینیمالیستی‌ترین شکل ممکن؛ البته این سه تا فتولوگ اولی که کار کردم کاملاً «اتفاقی» فاز خاصی داشتن و قرار نیست همه فتولوگ‌ها همیشه به همین سبک باشن؛
یه توضیحی اضافه کنم که نام صاحب اثر رو حتماً زیر تصویر قید می‌کنم مگر این‌که ندونم شاعر یا خواننده یا عکاسش کدوم هنرمند عزیزمون بوده، خلاصه که اعتقاد زیادی به رعایت حقوق صاحبین اثر دارم و دوست ندارم دِینی به گردنم باشه؛ در مواردی هم که همه کاراش رو خودم انجام داده باشم (مثل این) هم فقط در موارد خاص این موضوع رو قید می‌کنم وگرنه در اکثر مواقع لزومی نمی‌بینم؛ اگه ایده‌ای درباره این بخش دارید خوشحال میشم از نظراتتون بهره ببرم، پیشاپیش خیلی ممنونم؛
و اما... بحث شیرین ترابرد از مار به اژدها! بالاخره با یاری ایزد منان و از دست دادن حجم زیادی از اعصاب همایونی‌مان (!) از مار به اژدها ترابردیم! این‌که چرا این قدر طول کشید و اصلاً چه اتفاقاتی افتاد و تجربه‌ام در چه سطحی بود رو فردا مفصلاً براتون تعریف می‌کنم، خدا به خیر کنه! :))
(و این بود انشای پونصدانه من!) D: