اصولاً خواب زیاد می‌بینم، طوری هم می‌بینم که خواب رو کوفتم می‌کنه و صبح با خستگی بیدار میشم، بس که رویاهام پرماجرا و پرتنشه! اکثراً هم تو ژانر وحشتن یا تراژدی! تا الان فقط به تعداد انگشتان یک دست پیش اومده که خواب خوب دیده باشم اما دیشب برای اولین بار خواب خنده‌دار دیدم، کمدی بود! یادم نیست دقیقاً به چی داشتم می‌خندیدم ولی هرهر می‌خندیدم و سرم می‌خورد بالای تخت (من وقتی خوابم کاملاً هوشیارم کجای تختم و به کدوم پهلو افتادم، پس تعجب نکنید فهمیدم سرم خورده بالای تخت!) و همین طوری مشغول خندیدن و خوش گذرونی (!) بودم که ساعت کوفتی زنگ خورد و بیدار شدم :|

انصافاً هوا که هوای خواب‌آوری هست، میزان فعالیت روزانه‌ام هم زیاده و کمبود خواب به قدر مُکفی دارم، خواب بامزه‌ای هم که بود، حق بدید دلم برای تختم تنگ بشه و دوست داشته باشم هم‌چنان بخوابم؛ اون جوری هم نگام نکنید، خودتونید!

(امیدوارم همیشه تو خواب به چنان خنده‌ای دچار بشید که سرتون به بالای تخت بخوره و دست و پاتون هم تا شعاع دو متری رو مورد عنایت قرار بده و صبح با چشمی که از شدت خنده به اشک افتاده بیدار بشید؛ اینم دعای خیر مترسکانه!)