اون رفیق پت و متی‌ام رو که یادتونه؟ از امروز رسماً سرباز شد؛ می‌خواستم امروز برم بدرقه‌اش اما چون احتمال دادم ممکنه موقعیتش پیش نیاد که ببینمش و راحت باهاش حرف بزنم، دیشب با خانواده رفتیم خونه‌شون چند دقیقه‌ای پیشش نشستیم و بهش انرژی دادیم و تا جایی که زور داشتیم بهش آرامش تزریق کردیم؛ این رفیق مو فرفری ما که از اینا بود که موهاش از یه حدی بلندتر عین توپ می‌شدن، دیگه کچل کرده بود، اصلاً عالمی شده بود برای خودش! قبلاً به شوخی بهش می‌گفتم «کچل مو فرفری» اما دیشب دیگه واقعاً «کچل مو فرفری» شده بود! بهش گفتم کاش محض هم‌ذات‌پنداری باهات منم کچل می‌کردم؛ گفت چشم به هم بزنی خودتم عین من میشی، عجله‌ای نیست! :))

(سلامتی همه سربازا مخصوصاً رفیق جانِ همیشه خندانم)