با کلی تأخیر و شرمندگی بالاخره وعده‌ام به فاطمه بانوی خردادی نشان رو عملی کردم؛ اولی‌اش همون طوری که برای اکثر عزیزان قابل حدسه، گیتارمه:

دومی‌اش هم غزل «درد وطن» از مرحوم ابوالقاسم عارف قزوینی، شاعر، نوازنده، آهنگساز و خواننده بزرگ کشورمونه که بعضی از اساتید به ایشون لقب «صدای مشروطه» هم دادن؛ طبیعتاً من هم مثل همه ایرانیان تصنیف «از خون جوانان وطن» رو بی‌نهایت دوست دارم اما این غزل «درد وطن» رو یه جور خیلی خاصی عاشقشم؛ ببخشید اگه عکسش یه مدلیه، از صفحه کتاب قطور صاف‌تر از این نمی‌شه عکس گرفت:

و اما سومی... آلبوم «لعنت به من» مازیار فلاحی درسته که نسبت به کارهای قبلی‌اش پیش‌رفتی محسوب نمی‌شد اما ترانه‌ای توی این آلبوم بود که اغراق نیست اگه بگم راوی تقریباً کاملی از زندگی من بود و طوری باهاش ارتباط برقرار کردم که این‌جا رو هم به نامش زدم؛ سومین قطعه‌اش یعنی... مترسک :)

(این عکس رو از صفحه آلبوم «لعنت به من» تو سایت بیپ‌تیونز برداشتم کار دوربین خودم نیست)

(کاملاً اتفاقی هر سه تا هنری از آب در اومدن، قصد و غرضی در کار نبوده!)