سلام بدنم، خوبی بدنم؟ رو به راهی بدنم؟ سلول به سلولت سالمه بدنم؟

بدنم می‌دونم هوا طوری از 30 یهو رفت روی چهاردهِ همراه با بادِ سوزناک که حتی اسکیمو هم توی این شرایط قرار بگیره بدنش تعجب می‌کنه ولی تو لطف کن توی این روزایی که کلی کارِ نکرده و تصمیمِ عملیاتی نشده دارم و عملاً ساعت کم میارم و گاهی به این فکر می‌کنم که کاش روز بیش‌تر از 24 ساعت بود، سرما نخور؛

ببین بدنم، من هر کاری لازم باشه انجام میدم تا ویروس جرأت نکنه از شعاع دو کیلومتری‌ات رد بشه ولی تو هم لطف کن ستون پنجم دُژمن (!) نشو و با تقویت سیستم ایمنی‌ات نذار سرما بخوری؛ بذار این روزا بگذره، همه کارام که تموم شد و دیگه خودت فهمیدی من بی‌کار شدم، اون موقع سرما که هیچ، ابولا هم خواستی بگیری من حرفی ندارم! قربانت، ستاره بچینی، بوس بوس!

(«بدنم» رو با لحن «وطنم» سالار عقیلی بخونید)

(الحاقیه: بدنم؟ خاک تو سرت!)