قبلاً (یعنی تا قبل از قضایای پارسال بلاگفا) راجع به یکی از استادامون چند باری نوشته بودم که چقدر «استاد» بود؛ اصلاً برای من تجسم بارز این کلمه بود؛ باسواد، بااخلاق، مسلط و صمیمی با دانشجو؛ حتی یه بار سوالی ازش داشتم که برای جواب دادن از زمان استراحت بین دو تا کلاسش به خاطر من گذشت و سر پا وسط دانشکده با صبوری بهم جواب داد؛ حالا شما تصور کنید من ترم اول که بودم، با اولین استادی که برخورد داشتم ایشون بود و تمام اساتیدی که بعداً باهاشون مواجه می‌شدم رو با این جناب مقایسه می‌کردم، سنگ محک‌ام شده بود؛ مجموعاً سه بار درسایی ارائه کرد که به رشته ما مربوط بودن و هر سه بار هم به هر نحوی که بود برنامه‌ام رو جور کردم تا حتماً باهاش بردارم و همیشه هم تایم کلاساش طوری بود که اگه هر استاد دیگه‌ای بود باهاش صحبت می‌کردم سر کلاسش نرم (که از بس آقا بود اگه باهاش صحبت می‌کردم قبول می‌کرد) چون ساعت کلاساش مناسب نبود اما حیفم می‌اومد خودم رو از محضر همچین استادی محروم کنم؛ حتی بعد از تموم شدن درسم هم چندین و چند بار باهاش تماس گرفتم برای مسائل مختلف راهنمایی گرفتم و چند مورد هم به خانواده و دوستام معرفی‌اش کردم تا به جواب سوالاتشون برسن؛

تقریباً یک سالی بود ندیده بودمش و جز پیامی که برای تبریک روز معلم امسال براش فرستادم و جوابی که برام فرستاده بود دیگه تماسی باهاش نداشتم تا دیروز که داشتم توی اینستاگرام می‌چرخیدم چشم‌ام به این قسمت پیشنهادهای اینستاگرام خورد و دیدم عه! خودشه که! استادِ جانه که! رفتم توی پیجش و متوجه شدم تازه هم ایجادش کرده، فوری فالوش کردم و زیر عکسش کامنت گذاشتم که «ارادتمندم استاد»؛ شانس بهم رو کرد و همون لحظه آنلاین بود و اون هم در جا فالو بک کرد و وقتی اکسپتش کردم متوجه شدم اولین کسی‌ام که فالوش کرده! به نظر شما می‌شه همچین استاد عشقی داشته باشی و تبدیل به یکی از الگوهات نشه؟ والا نمی‌شه!

(امیدوارم همیشه حال خودش و عزیزانش خوب باشه و دوباره موقعیتی پیش بیاد که ازش بهره ببرم، برای کارآموزی یا شاید هم همکاری مشترک یا... نمی‌دونم هر چی)