اون کامنتی که برای علیرضا شیرازی (مدیریت بلاگفا) نوشتم که خب هیچ‌وقت تأیید نشد، همون اوایلی که تازه با بک‌آپ قدیمی اومده بود بالا، گفتن وبلاگایی که کم‌تر از یک‌سال پیش ثبت شدن قابلیت لاگین ندارن تا همه چی درست بشه، توی همین فاصله یک انسان بیمار (که چه عرض کنم...؟) از این اختلالات «مسخره» سوءاستفاده کرد و آدرس منو ثبت کرد و عملاً وبلاگ منو بدون هیچ زحمتی و دردسری و هکی و چیزی نابود کرد؛ با مهندس مسأله رو در میون گذاشتم و با اثبات حقانیتم، اون وبلاگ حذف شد و تونستم دوباره ثبتش کنم؛ گذشت و گذشت و آرشیو جدید دوستان دیگه هم ذره ذره برگشت، اما من هم‌چنان با یه صفحه خالی مواجه بودم، دوباره مکاتبه‌ای با جنابش داشتم که تکلیف 260 تا پست و چند هزار تا کامنتم چی می‌شه؟ ایشون هم مرحمت فرموده و بعد از یه سرچ فرمودن که «متأسفانه آرشیوی از وبلاگ شما در سرورهای ما وجود ندارد»؛ حالا در گذریم از این‌که هر کدوم از ای‌میل‌هام رو باید چند بار ارسال می‌کردم تا بالاخره یه جواب نیم‌خطی می‌گرفتم اما چیزی که بیش‌تر از همه آزاردهنده است اون صدای «امنیت، امنیت» ایشون بود که ده سال گوش فلک رو کر کرده بود و باعث شد خیلی از امکاناتی که برای بقیه جزو بدیهیات بود برای ما حسرت بشه، اون وقت همون سرویس‌دهنده نامبر وان و خفن و «مثلاً امن»، سروراش از داشتن یه فایل بک‌آپ از وبلاگی که ظرف یک سال آرشیو نسبتاً حجیمی رو ایجاد کرده، ناتوانه؛

امنیت یعنی محدودیت‌های عجیب و غریب، امنیت یعنی نابودی یهویی تمام خاطرات و دل‌نوشته‌های ما، امنیت یعنی تغییرات جدید فقط محدود به تغییر رنگ سالانه قالب سایت و پیام تبریک نوروز بشه، امنیت یعنی جوک قرن! خیلی بامزه بود خندیدیم، هارهارهار :|

(قلب من ضعیفه خواهشاً از این شوخیا باهام نکنید، یهو دیدید موندم روی دستتون، جناب بلاگفا...)