اول صبح بود، شهر تازه بیدار شده بود، هنوز بعضیا در حال خمیازه کشیدن بودن، یه سری به محل کارشون رسیده بودن و پشت میزشون قرار گرفته بودن و یه عده هم توی ترافیک اول وقت نیویورک گرفتار شده بودن و هنوز نرسیده بودن؛

صدای برخورد عجیبی که توام با شکستن شیشه‌ها و انفجار مهیبی بود، شهر شلوغ رو ساکت کرد، همه شهر چرخیدن سمت منبع صدا، متوجه دود سیاه غلیظی از بالای یکی از دو تا قُلِ تجارت جهانی شدن، به غیر از افرادی که اون لحظه همون جا بودن، هیچ کسی متوجه علتش نشد؛ هنوز همه مات و مبهوت بودن که دومی هم... بوم!

ترس و وحشت تمام شهر نه، کل کشور رو در بر گرفت، سوال ثابت همه این بود که آخه مگه می‌شه هواپیما بره توی برج؟ همین زمان بود که هواپیمای سومی هم به سر پنتاگون نازل شد؛ چی؟ پنتاگون؟ وزارت دفاع؟ وزارت دفاعی که اولین ارتش دنیا رو داره؟ مگه می‌شه؟ که سقوط هواپیمای چهارم در شانکسویل ایالت پنسیلوانیا جواب داد: بله که می‌شه!

همه کسانی که اون لحظات رو از نزدیک شاهد بودن و درک می‌کردن، توی کتابای تاریخ خونده بودن که دور بودن آمریکا از اروپا، شانسش شده بود برای در امان ماندن از صدمات جنگ دوم جهانی و همون موضوع عامل برتری‌اش در سال‌های بعد از جنگ بود اما حالا این قدر راحت چهار تا هواپیمای مسافربری (و نه جنگی) کاری رو با هسته مرکزی تجارت و امنیتش می‌کنن که ارتش هیتلر نتونست؟

امروز 15 سال از اون حوادث می‌گذره؛ همون زمان اعلام کردن کار القاعده است و چون طالبان به اعضای دارودسته بن‌لادن پناه داده بهونه حمله به افغانستان ایجاد شد و از طرفی چون عِراق بعثی هم «احتمالاً» سلاح کشتار جمعی داره، پس اون جا رو هم اشغال کردن؛ در حالی که اکثریت اعضای القاعده و هم‌چنین بیش‌تر افرادی که در اون حملات نقش داشتن، تابعیت سعودی داشتن و تعلیم دیده در خاک پاکستان بودن و هنوز هم خط تولید همه تروریستا محصول مشترک عربستان و پاکستان و دوستانشونه اما اخیراً ایران (همین ایرانی که علی‌رغم تمام اختلافات جزو اولین کشورایی بود که حملات رو محکوم کرد و هیچ وقت نشونه‌ای هم از شراکتش پیدا نشد) رو به دلیلی که اگه به مرغ پخته بگی خنده‌اش می‌گیره، متهم و محکوم به دست داشتن در اون تراژدی کردن! بنازم عدالتت را، بنازم!

(تا امروز که «اصل حقیقت» روشن نشده و شاید به عمر ما هم قد نده که بفهمیم چی بود اما یه چیزی مشخصه که فقط چهار تا هواپیما ساقط نشدن... خیلی بیش‌تر از این‌ها)