یادم نمیاد آخرین باری که از ته دل خندیدم و شاد بودم و از شدت خوشی هیچیِ هیچیِ هیچی برام مهم نبود، کِی بوده؟ 5 ماه پیش؟ 6 ماه پیش؟ اصلاً امسال بوده یا پارسال؟ نمی‌دونم، یادم نمیاد؛ البته حال خوب موقت داشتم، مثلاً کنار فامیل بودیم و چند ساعتی خوش گذروندم اما خب، واقعی نبوده، سطحی و گذرا بوده، ته دلی نبوده؛
ولی دیروز از نزدیکای ظهر تا همین الان که دارم این رو می‌نویسم چنان بمب انرژی شدم و سرحالم که کسی ندونه یا فکر می‌کنه رد دادم و یا نوشیدنی خاک بر سری (!) رفتم بالا! در حالی که هیچ کدوم اینا نیست؛ فقط بعد از چند وقت اتفاقات خوب تو روزگارم افتاده، اتفاقاتی که مدت‌ها بود دلم می‌خواست تجربه‌شون کنم اما نمی‌شد که بشه؛
نمی‌دونم شاید همه این احساسات تپل، جایزه روزای ناملایم چند ماه اخیرمه؛ مثل وقتی که توی بازی ماروپله هی به مار می‌خوری و حسابی اعصابت می‌ریزه به هم اما یه دفعه به نردبون می‌رسی و چند ردیف بالاتر از رقیبت قرار می‌گیری؛ الان مشخصه دوران بچگی ماروپله دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم یا بیش‌تر توضیح بدم؟ D:
(همه این حال و هوای خوب هم زیر سر یه نفره، متهم ردیف اول، یعنی «تو»؛ پس مرسی «تو»!)