یکی از اقوام مدتیه از شرکت در اومده و توی فروشگاه لوازم الکترونیک مشغول شده، از این فروشگاه‌های بزرگ که از یه دونه فلش معمولی توش پیدا می‌شه تا کامپیوترای چندین میلیونی و حرفه‌ای؛ خودش هم توی قسمت کامپیوتر و لپ‌تاپ مشغوله؛ خلاصه اون روزی به سرم زد که قیمت گوشی‌ام رو بگیرم و اگه رقم مناسبی گفتن مقداری بذارم روش و یه نو بگیرم ولی قصدم زیاد هم جدی نبود؛ خلاصه با همین فامیل جان تماس گرفتم و ایشون هم من رو به همکار بخش موبایل معرفی کردن و قرار شد سر ساعت مشخصی پیشش برم؛

اما... نمی‌دونم، واقعاً نمی‌دونم به همکارش راجع به من چی گفته بود که بنده خدا این قدر با دقت و حواس جمع کارم رو انجام می‌داد! اولش که رفتم کلی تحویل گرفت و احترام گذاشت که این رو به حساب نسبتم با همکارش گذاشتم (اینم بگم که خود فامیلمون حضور نداشت) ولی برخلاف بقیه که کلی دستگاه رو بالا و پایین می‌کنن تا یه خال پیدا کنن و حسابی بزنن تو سر مال، فقط یک دقیقه گوشی رو از کاور درآورد و یه بار صفحه رو خاموش/روشن کرد و تمام؛ بعدش تقریباً نیم‌ساعتی رفت بین کاغذاش گم شد و کلی توی این سایت و اون سایت گشت و دو-سه تا تلفن هم زد و در نهایت با کلی ترس و لرز (به جان خودم اگه اغراق کنم) و با ذکر این نکته که خیلی تمیز و در حد نو نگه داشتی، قیمت رو گفت؛ درباره هزینه گوشی نو هم پرسیدم و اون رو هم همین جوری همراه با استرس بهم گفت؛ مدل حرف زدنش هم کاملاً مثل این بود که من یه فروشنده خفنِ بداخلاقم و اونم یه مشتری ساده و کم اطلاع! دقیقاً این جوری پایین به بالا باهام حرف می‌زد! کاملاً برعکس بقیه؛

همه اینا رو گفتم که برسم به این‌جا؛ از اون روز دیگه با فامیلمون صحبت نکردم اما جمعه عروسی یکی دیگه از اقوامه و دیدمش می‌خوام ازش بپرسم درباره من چه چیزی تحویل اون دوستمون داده که این جوری از من حساب می‌برد و چنان دقیق باهام حرف می‌زد که اگه کسی نمی‌دونست فکر می‌کرد من چه شخصیت برجسته‌ای‌ام! خیلی دلم می‌خواست یکی بزنم روی شونه‌اش بگم داداش! منم مثل خودتم، راحت باش، ریلکس! نمی‌دونم، شاید چیز خاصی هم نگفته باشه و قیافه‌ام باعث ایجاد رعب و وحشت می‌شه و خودم خبر ندارم! یوهاهاها :|

(اینم بگم که اختلاف قیمت گوشی خودم با اون جدیده بیش‌تر از ذهنیتم بود و قضیه منتفی شد که اگه می‌خریدم شاید ترسش می‌ریخت!)