خدایی حق بدید چیزی برای گفتن نداشته باشم! همگی طوری از این حجم قدرت و غیرت متحیریم، که منِ مترسک که هیچ، از من بزرگ‌ترهاش هم موندن به این حسن خان یزدانیِ عزیز چی بگن؟ به قول بابک سعیدی: حسن جان چه کردی با من؟ اصلاً یه حالی شدم! خدا قوت یزدانی جان، مردونه جنگیدی و طلا هم حق کسی جز خودت نبود، خسته نباشی دلاور.

(از بس تمام رقباش رو هم با سرعت می‌بازوند (!) تا می‌اومدیم ببینیمش می‌رفت بیرون تشک، تازه تو فینال چشممون به جمالش روشن شد و درست و حسابی دیدیمش!)