جدی حرف می‌زنم فکر می‌کنن دارم شوخی می‌کنم، شوخی می‌کنم جدیش می‌گیرن، کلاً چیزی نمی‌گم، فکر می‌کنن خودمو دارم می‌گیرم، با «زبان بدن» منظورمو می‌رسونم باز یه جور قصه داریم، حرف کاملاً معمولی و بدون هیچ منظوری می‌زنم طرف ناراحت و دلخور می‌شه و موردشم بوده تا مدت‌ها اسممو هم نیاورده :| خسته شدم به خدا، هر چی ادبیاتم و البته لحن بیانم و نیز طرز بیانم رو می‌چلونم و می‌چرخونم و دست‌کاریش می‌کنم بازم همین آشه و همین کاسه؛ می‌دونم همین الان توی همین جمع یه سری به خودشون می‌گیرن و فکر می‌کنن با اونا بودم در حالی که نبودم و صرفاً خواستم درددلی کرده باشم... بی‌خیال پلیز :|

(از غلط و اشتباه ملولم، برداشت صحیحم آرزوست...)