خیلیا رو می‌تونم درک کنم اما درک کردن بعضی افراد واقعاً برام غیرممکنه که از این گروه می‌تونم به آدمایی اشاره کنم که دائم در حال کلاس گذاشتن و فخر فروختن و از بالا به پایین نگاه کردن هستن؛ پای حرفاش که می‌شینی از هر ده تا کلمه‌اش، یازده تاش به «منم منم» اختصاص داره و لحن جملاتش رو هم طوری تنظیم می‌کنه که شنونده در درجه اول خلع سلاح بشه و نتونه حرفی جز تأیید بزنه و در درجه دوم این احساس القا بشه که «آره، من خیلی خفنم و بقیه عددی نیستن»؛

کل افتخاراتش هم توی زندگی خلاصه می‌شه به N تا مسافرت دور دنیا با پول‌های بادآورده خودش یا در بهترین حالت سرمایه ددی جونش (!) ، ماشین شاسی بلندی که این دوره و زمونه دیگه ارج و قرب خاصی نداره، کیف و لباس و کفش چرم اصلش که خب... خودِ منبع اون چرم که جناب گاو باشه این قدر به خودش نمی‌نازه که دوستان به خودشون می‌نازن (!) و در نهایت دو تا عکس یادگاری یا حداکثر یه سفر دو ساعته کاری با فلان مقام یا چهره مشهور که معلوم هم نیست نقش‌اش توی اون ماجرا چی بوده؟!

با همچین رزومه‌ای داخل هر جمعی که قرار می‌گیره، طوری خودش رو تافته جدا بافته‌ای می‌بینه و از بقیه جدا می‌کنه که جا داره بزنی روی شونه‌اش بگی: داداش، داری اشتباه می‌زنی (!) مقصد همه‌مون همین خاکیه که روش با غرور راه میری، نکنه انتظار داری عمر جاودانی که سهمِ نوح(ع) نشد رو دو دستی و با تعظیم تقدیم تو کنن؟ عمو مراقبِ مواظبت باش!

(راستی از همه دوستان بابت شرکت کردن در نظرسنجی دیروز صمیمانه سپاسگزاری می‌کنم)