همون طوری که در جریانید دیشب جاتون خالی کنسرت مازیار فلاحی بودیم و حالا با روایت مترسکانه‌اش در خدمتتونم؛ سر ساعت برنامه شروع شد و اجرای اوپنینگ هم ترانه «روزای بی‌تو» بود که جزو کارای جدیدشه و با تسلط همیشگی مازیار به صحنه، همون اول کار حس و حال خوبی به سالن داد؛ بعد از سلام و احوال‌پرسی‌های معمول و اجرای آهنگ «مجنون لیلی» که قدیمی‌ترین کار ایشونه و اصلاً کنسرت بدون این ترانه لطفی نداره، نوبت به قطعه «عکس یادگاری» رسید که به خاطر شاد بودنش، انرژی سالن تقویت شد، بعد از تموم شدن این کار، جناب فلاحی به مناسبت اسم این آهنگ یاد خودِ عکس یادگاری افتاد و گفتش که به خاطر محدودیت زمانی بین دو سانس کنسرت، امکان عکس گرفتن فراهم نیست و قرار شد روزی برای امضا و عکس و آلبوم و... تعیین بشه که بسیار هم حرکت خوبیه، هر چند احتمال خیلی زیاد نمی‌تونم برم اما نوش جون دوستانی که میرن؛

یه ماجرای خوشمزه‌ای که برای خودم پیش اومد خانواده‌ای بودن که کنارم نشسته بودن و دختر کوچولوی 6-7 ساله‌ای داشتن (که نمی‌دونم چه جوری زیر هشت سال رو داخل سالن راه دادن) که این خانوم مینیاتوری تک تک ترانه‌ها رو حفظ بود و با شور و حرارت خاصی و با صدای بلند همراهی می‌کرد و طوری مایه گذاشت که اواخر کنسرت خسته شد و توی بغل مادرش خوابید! خسته نباشی فسقلی، دمت هم گرم!

نکته‌ای که واقعاً لازمه بهش اشاره کنم فراموش کردن شعر بعضی کارای قدیمی و خاطره‌انگیزش بود که بیش‌ترشون هم برای آلبوم «قلب یخی» بودن مثل «دل تنها» که برای هنرمندی که سابقه‌ای ایجاد کرده طبیعیه؛ همون طوری که حتی ممکنه یه شاعر کار خودش رو از روی دفترش بخونه و ایرادی هم به مازیار نمی‌شه گرفت اما چون فقط دو-سه تا آهنگ مبتلا به این موضوع بودن و تازه همونا هم فقط چند تا بیت‌شون مشکل داشتن و کلیت قطعه رو حفظ بود، بهتر این بود که پیش از کنسرت همون ترانه‌ها رو بیش‌تر مرور می‌کرد تا مجبور نباشه هر از چند لحظه اجرای همیشگی و جذابش رو کنار بذاره و از روی کاغذ بخونه که بعضی وقتا هم همون عامل باعث حواس‌پرتی و از ریتم خارج شدنش بشه؛

از جمله موارد خیلی دوست‌داشتنی‌ای که من توفیق دیدنش رو نداشتم نوازندگی خود آقای فلاحی بود که همیشه فقط عکس و فیلمش رو دیده بودم که دیشب بالاخره تونستم از نزدیک و زنده شاهد پیانو نوازی و گیتار زدن همراه با خوندنش باشم که تجربه خیلی جالبی بود و حس خوبی گرفتم؛ بماند که موقع آماده کردن سازها (چه سازی که خودش می‌خواست بزنه و چه بقیه اعضای گروه) توی اون فاصله‌ای که ایجاد می‌شد از جمعیت (به خصوص خانوما) می‌خواست که جیغ بی‌خودی (!) بزنن! شوخی کردن با «اون عقبیا» هم که به قوت خودش باقی بود!

در ادامه نوازندگی «بابای بارون»، جناب آشور ظفر مرادیان (نوازنده درامز که بین هواداران به «عمو آشور» معروفه) از پشت ساز جذابش خارج شد و روی «کاخُن» نشست و با صدای گیتارِ خاص مازیار همراهی کرد و قطعاتی رو با هم زدن که به عنوان یه علاقه‌مند به «کاخُن» خیلی باهاش حال کردم، بهم چسبید!

اصلاً مگه می‌شه کنسرت مازیار فلاحی رو بدون تک‌نوازی داوود جعفری (هنرمند روشن‌دل و نوازنده پیانو و آکاردئون) تصور کرد؟ حتی می‌تونم به جرأت بگم یک سوم جذابیت کنسرتای ایشون به همین هنرنمایی داوود عزیزه؛ طبق معمول قربون صدقه مردم و مازیار رفت و آقای فلاحی هم بوسیدش و نهایتاً هم مثل همیشه یکی از کارای قدیمی و پرخاطره رو با آکاردئونش زد که این دفعه قرعه به نام ترانه «سوغاتی» بانو هایده افتاد که چون خیلی این کار رو دوست دارم حیفم اومد خودم رو مشغول تصویربرداری کنم و به جاش همراه با جمعیت همراهی کردم و کلی کِیف کردیم و همگی چند دقیقه‌ای به صورت ممتد تشویقش کردیم و صدای «داوود دوستت داریم» از همه جای سالن شنیده می‌شد؛

مطمئن بودم مازیار درباره ظاهر جدیدش یه چیزی حتماً میگه و گفت که اونم به صورت نظرسنجی عنوانش کرد؛ قبلش که توضیح داد یه هفته مشغول ضبط داخل استودیو بوده و وقتی کارش تموم شده با وضع فعلی‌اش برگشته خونه! و آخر سر پرسید که بدون ریش یا با ریش؟ اکثراً با جیغاشون (!) رأی به ریش دادن ولی بنده جزو اون گروهی بودم که به چهره بدون ریش متمایل بودم و هنوزم معتقدم اون حجم موی فر و جوگندمی با صورت سفید خیلی بهتر از ترکیب فعلی‌شه چون ساده‌تره و با شخصیت خودش و آهنگاش هماهنگی بیش‌تری داره؛ این رو هم یه جایی گفت که رنگ مورد علاقه‌اش سفیده اما توی کنسرت دیشب پیراهن فیروزه‌ای پوشیده بود که همین بهونه‌ای شد برای این‌که کنایه‌ای هم به لباس تیم ملی بزنه و گفت اگه من طراح بودم رنگ فیروزه‌ای رو برای این کار انتخاب می‌کردم چون رنگیه که مردم ما خیلی بهش علاقه دارن و از قدیم توی طراحی گنبد مساجد و حوضِ خونه‌ها و... مورد توجه بوده؛ به نظر من که استدلال منطقی‌ای محسوب می‌شه، شما رو نمی‌دونم؛

از جمله کارایی که به هیچ عنوان نمی‌شه که نباشه، «دروغه» است (و مطمئنم اگه از لیست آهنگا کنار گذاشته بشه باعث دلخوری همه هوادارانش فراهم می‌شه!) که برعکس اکثر کنسرتا، ترانه پایانی نبود و در میانه برنامه اجرا شد و طبیعتاً با همراهی فوق‌العاده حضار همراه بود که به محض تموم شدنش، مازیار رو ایستاده تشویق کردن؛ قطعات «قربون مست نگاهت»، «تاب گیسو»، «می‌رسم به تو»، «رویای واقعی»، «بوسه‌های تیغ»، «تو رو دوست دارم»، «فرض محال»، «خوشبختی»، «لعنت به من»، «گندم»، «بانوی خیال»، «ماه هفتم»، «آخرین نفس»، «با گریه می‌خندم» (که به صورت ترکیبی از تنظیم قبلی و ورژن جدیدش بود) و... اجرا شدن و در همین حین آهنگ منتشر نشده «استرس» هم خونده شد که احتمالاً بین ترانه‌های آلبوم جدید هم خواهد بود؛ اما... غایبین بزرگی هم بودن که عبارت بودن از «قلب یخی»، «مترسک» و «عروسک» که کاش به نحوی بین آهنگا قرار می‌گرفتن؛ در نهایت هم «لیلا» آخرین قطعه بود اما وقتی گروه کنار هم قرار گرفتن، مردم با سکوت معناداری و به صورت نشسته فقط نگاهشون کردن که مازیار در دم گفت مثل این‌که این جوری نمی‌شه تموم کرد! از نوید اسکندر (نوازنده پیانو و کیبورد) خواست که پشت پیانوش بره و با زدن کار دروغه پایان بخش مراسم باشه که تازه اون موقع رضایت دادیم تموم بشه!

(برای بار چندم میگم که جای همه دوستان خالی بود)