مسعود جانم چندی پیش فراخوان دادن که به مناسبت سالگرد وبلاگشون یه پستی بنویسیم و اتفاقاً هم نوشتم اما همین که اومدم روی دکمه «ذخیره و انتشار» بزنم، پشیمون شدم؛ کل پست (که طولانی هم بود) رو پاک کردم چون به دلم نچسبید، دوست داشتم یه کاری بیش‌تر از تبریک تأسیس وبلاگشون انجام بدم که یادم اومد تولد خودشون 31 تیره و با یه عذرخواهی ازشون خواستم که اون قضیه رو بر من ببخشن تا امروز؛ القصه تولد مسعود خان کوثری گل گلاب یا بهتره بگم دکتر کوثری، از جمله دوستای گلم و ضمناً یکی از مردان نیک روزگار رو به خودش و خانواده محترمش تبریک میگم؛ عزیزدلِ بسیار باهوش، نکته‌بین، مودب و بامعرفت که افتخارِ دوستی باهاش یکی از خوش‌شانسی‌های زندگی‌ام بوده و امیدوارم یه روزی بتونم از نزدیک ببینمش؛ رفیق جان تولد تولد تولدت مبارک، بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی و این صحبتا! ;)

(ناگفته نمونه که حق زیادی به گردن قالب این‌جا دارن و همیشه هم شرمنده شدم که وقت و بی‌وقت مزاحم شدم و ایشون هم با صبوری کمکم کردن و حتی یک بار هم نتونستم جبران کنم)