امروز یه مَستر کلاس رفته بودم محض ارتقای کیفیت نوازندگیم؛ یه سری دوستان می‌رفتن روی استیج می‌نواختن و استادی که اون‌جا بودن (و جزو بهترینای کشوری هم هستن) اشکالاتشون رو می‌گرفتن و ما هم استفاده می‌کردیم؛ سرجمع یک ساعت و نیم نشستم و چون کاری پیش اومده بود مجبور شدم توی تایم آنتراک برم و نشد تا پایان جلسه بمونم و بیش‌تر بهره ببرم و طبیعتاً الان هم قصد ندارم ریز به ریز اتفاقات کلاس رو براتون تعریف کنم اما چند مورد حاشیه‌ای پیش اومد که حیفم میاد در جریانش نباشید؛

موقع ثبت نام به ما گفتن که تی‌شرت نپوشید وگرنه از ورودتون جلوگیری می‌شه و فلان؛ ما هم همگی با پیراهن و اینا رفتیم، بعد دیدیم خود حضرت استاد با تی‌شرت و خیلی هم ریلکس نشستن! زورم گرفته بابت این‌که پیراهن مناسب فصل نداشتم و رسماً پختم و الان شما با مترسک پخته مواجهید، دیگه از خامی دراومدم!

یکی از مسئولان برگزار کننده مَستر کلاس هم از دوستان خانوادگی‌مون هستن اما از اون مدل آشنایان هستن که در صورت رویت کردن هم‌دیگه یه سلام و احوال‌پرسی مختصری داریم و در مجموع کاری به کار هم نداریم (!) و امروز که با هم روبه‌رو شدیم بین اون جمعیت با تنها کسی که خیلی گرم خوش و بش کردن من بودم و چند دقیقه‌ای هم کنارم نشستن و صحبت کردیم؛ همه سالن متعجب نگام می‌کردن من کی‌ام که استاد الف این قدر باهاش گرم گرفته؟! یوهاهاها :|

یکی از دوستان، قطعه‌اش رو از حفظ می‌زد و به نُت خونی وابسته نبود، فقط گهگاهی نمی‌دونم چرا مکث می‌کرد و توی همین فاصله سرشو سمت جمعیت می‌چرخوند و فقط هم به من نگاه می‌کرد و یهو اوج می‌گرفت و می‌زد! نمی‌دونم چه تأثیری روش داشتم ولی احتمالاً منو شبیه نُت می‌دیده! دلیل دیگه‌ای به نظرم نمیاد؛ دوست خوبم اگه خواننده این‌جایی باید به عرضت برسونم اونی که می‌دیدیش و یهو اوج می‌گرفتی بنده بودم!

اون یکی نوازنده خوبمون همین تا رفت اون بالا و چشمش به من افتاد از همون جا چنان احوال‌پرسی گرمی باهام کرد که نگم براتون! هر چی هم فکر می‌کنم یادم نمیاد این دوستمون رو قبلاً دیده باشمش؛ این‌جا الان سه حالت بیش‌تر نداره: یا ایشون من رو می‌شناسن و بنده حافظه‌ام داغون شده یا اشتباه گرفته بودن یا این‌که در بدترین حالت ممکن سر کارم گذاشته بودن :| آیا این کار درستی‌ست؟ آیا؟ :|

نهایتاً هم جا داره یادی کنیم از ری‌اکشن استاد موقع نوازندگی بچه‌ها که طوری با دست روی زانو ریتم می‌گرفتن که ما همگی نگران کبود شدن پاشون شدیم؛ آخه خیلی محکم می‌زدن، ما دردمون گرفت، خودشون که جای خود دارن!

(افسوس هم خوردم چرا به عنوان نوازنده فعال روی صحنه نرفتم، همچین چیز ترسناکی هم نبود، حیف شد)