اسم این دنیایی که صبح تا شب و شب تا صبحمون رو توش می‌گذرونیم «فضای مجازی»ـه، درست؟ یعنی حقیقی نیست، جسم نداره، کافیه صفحه مانیتور رو خاموش کنیم یا شارژ دستگاهمون ته بکشه یا اصلاً اینترنت قطع بشه تا دیگه نباشه، یعنی می‌خوام بگم در این حد «مجازی»ـه؛ بخش مهمی از همین دنیای مجازی هم «شبکه‌های اجتماعی» هستن، دقت کردید چی شد؟ خود همین کلمه «شبکه» اندازه کافی قراردادی هست، حالا شما تصور کنید که این «شبکه» بر یه بستر «مجازی» هم استوار شده باشه، یعنی دیگه نور علی نور! یه سوزن هم به خودم و هم‌قطارای وبلاگ‌نویسم بزنم، وبلاگ و وب‌سایت هم هرچند که رسمی‌ترن اما اونا هم حقیقی‌تر از بقیه فضای مجازی نیستن؛

همه اینا رو گفتم که برسم به یه سوال: حس نمی‌کنید ما (همه ما) زیادی این دنیای مجازی رو جدی گرفتیم؟ چه دوستی‌ها و روابطی که بابت این «مجازی» از بین رفته و چه دلخوری‌هایی که سر هیچی (واقعاً هیچی) پیش اومده؛ درسته کل هیکل این محیط، حقیقی نیست اما افرادی که طرفین این دنیا نشستن، واقعیت دارن، انسان هستن و از روح و روحیه و عواطف انسانی برخوردارن؛ اصلاً فضای مجازی ایجاد شده که در درجه اول کار ما رو راحت‌تر کنه و در درجه دوم باعث سرگرمی و تفریح بشه ولی الان طوری شده که متن زندگی حقیقی ما رو تحت تأثیر خودش قرار داده، در یه قسمتایی کارمون رو تسهیل کرده اما به ازای هر یه دونه سهولتی که ایجاد کرده، ده تا کار دیگه زیاد کرده و اون بخش تفریحی‌اش هم در خیلی مواقع به جز ایجاد سوء تفاهم و ناراحتی و حتی مزاحمت، فایده دیگه‌ای نداشته؛

واقعاً چرا این قدر از واقعیت غافل شدیم و چسبیدیم به فضایی که سرتاپاش جز چند تا دونه صفر و یک چیز بیش‌تری نیست تا جایی که افکارمون رو درگیرش کردیم و روابط واقعی‌مون رو بر اساس اون تنظیم می‌کنیم و اصل زندگی‌مون رو تحت تأثیرش قرار دادیم؟ وقتش نشده یه خورده به خودمون بیاییم و حد و مرز این دنیای «مجازی» رو مشخص کنیم و واقعی‌تر نفس بکشیم و ببینیم و بشنویم و زندگی کنیم؟ جاش نیست این قدر این فضا رو جدی نگیریم و یه خورده محدودترش کنیم؟

(اینا درددل‌های کسی بود که دلش برای دنیا و افراد و روابط واقعی تنگ شده و حسرت بزرگش دیدن دنیایی شده که هر چیزی جای خودش باشه، یعنی «حقیقی» جای خودش و «مجازی» هم جای خودش)