روز اولی که این‌جا رو رفتم بالا (!) فکرش رو هم نمی‌کردم طوری ماجرا پیش بره که دو سالگی‌اش رو هم ببینم؛ توی این دو ساله (مخصوصاً یک سال اخیرش) اتفاقاتِ بیش‌تر شیرین و کم‌تر تلخی افتاد که از دو جهت بابت همه‌شون خوشحالم؛ اولاً کسب تجربه و ثانیاً ختم به خیر شدن همگی؛ خوشحالم که طی این مدت دوستای نازنینی رو پیدا کردم که هرچند هیچ کدوم اون یکی رو ندیدیم اما اون قدری بزرگوار هستید که عیب و ایرادات فراوونم رو رُک به روم می‌زنید و ازشون هم تا جایی که تونستم استفاده کردم و ضمناً همیشه طوری انرژی مثبت خالصی رو بهم تزریق کردید که همه غم و غصه‌هام یادم رفته و یه نکته دیگه‌ای که تا حالا بهش اشاره نکردم، منتی هستش که بعضی دوستان سر بنده گذاشتن و اعتماد کردن و اسرارشون رو با من از طریق نظرات خصوصی و ای‌میل در میون گذاشتن که واقعاً نمی‌دونم می‌تونم جواب این حجم محبت رو بدم یا نه؟ به ویژه اون عزیزانی که هیچ راه ارتباطی پیش پام نذاشتن و فقط متکلم وحده می‌شینن این‌جا درددل می‌کنن؛

این مزرعه، هر چی که داره و هر چی که هست، از صدقه سر نگاهای شماست، پس لطفاً نگاهاتون رو ازم دریغ نکنید و مثل همیشه هوامو داشته باشید تا نزنم تو جاده خاکی؛ تا یادم نرفته اینم بگم که اگه با پستی یا جواب کامنتی باعث رنجش خاطر شما شدم از همه شما دوستای خوبم حلالیت می‌طلبم و اگه هم تونستم چیزی بنویسم که خوشتون اومده و احیاناً استفاده‌ای کردید، ازتون می‌خوام توی همین شبای قدر، دعام کنید؛ اصلاً این هم‌زمانی رو باید به فال نیک گرفت، شاید اتفاقات خوبی در راه باشه؛ پس، التماس دعا.

(مرسی که هستید، مهربونا؛ از ششم تیر 1393 تا امروز)