یه سری افراد هستن که خیلی باهوشن و از این هوششون استفاده‌های مختلفی می‌کنن، یکی استفان هاوکینگ می‌شه، یکی موسیقی‌دان برجسته‌ای مثل بتهوون می‌شه و... یکی هم مجرم حرفه‌ای می‌شه که به این آخری میگن «هوش سیاه» و اخیراً یکی از همین افراد مهمون احسان علیخانی بود؛ هکری که تونسته بود فقط با اتکای به استعدادش و بدون آموزش به حدی برسه که با وجود سن کم‌اش از سیستم بانکی سوء استفاده کنه و الان دوران محکومیتش رو در زندان می‌گذرونه؛ همین موضوع درباره کسانی که باعث اخلال در نظام اقتصادی شدن هم صدق می‌کنه که به حبسای طولانی یا اعدام محکوم میشن و اتفاقاً اونا هم نسبت به کاری که انجام دادن سن کمی دارن؛

همه اینا که تا این‌جا اظهر من الشمس بود و کسی منکر هوش این افراد نمی‌شه اما واقعاً مجازات این افراد چیزی رو تغییر میده؟ مسلماً نه! اگه همین اشخاص دوران محکومیتشون رو جای این‌که پشت میله‌های زندان طی کنن یا با طناب دار غزل خداحافظی رو بخونن، به عنوان جراح یا پلیس یا کارشناس متخصص و امثالهم به کار گرفته بشن، بهتره چون که اون شخص خودش از ضعف سیستم استفاده کرده و خودش هم به خوبی می‌دونه راه درمانش چیه؛ قطعاً اگه چند سال پیش که سوء استفاده‌های بانکی یا سایبری و غیره تازه پا گرفته بود و ارقامش هنوز کوچیک بودن، جای مجازات سنتی، جذب می‌شدن الان دیگه شاهد وضعیت نابه‌سامان فعلی نبودیم؛ منکر این نیستم که بعضی مواقع (مخصوصاً در زمینه اقتصادی) مسائل سیاسی هم کنارش اضافه می‌شه اما باز هم راهی برای بهره‌برداری از هوش اون متخلف وجود داره؛ مثلاً درباره همین دوست هکرمون، می‌شه ازش برای تقویت امنیت ارتباطات مجازی استفاده کرد و حتی در روزگاری که دیوانه‌هایی مثل داعش فقط به سر بریدن قناعت نمی‌کنن و در زمینه سایبری هم فعالن، می‌شه ازش استفاده کرد؛ بالاخره این هم یه مدل مجازاته دیگه؛ مگه هدف از مجازات، اصلاح بزهکار و حفظ سلامت جامعه نیست؟ خب، چه کاری از این بهتر؟ کلی در هزینه نگهداری از زندانی صرفه‌جویی می‌شه، اون شخص هم اصلاح می‌شه، سلامت جامعه تضمین می‌شه و از همه اینا مهم‌تر احتمال آلوده شدن دیگران در آینده هم کم و کم‌تر می‌شه؛ اون موقع به این می‌شه گفت «مجازات هدفمند» و قانون خوب.

(اگه این رو در کنار کاستن از شدت مجازات که قبلاً صحبتش شد قرار بدیم، خیلی از پدیده‌های شوم بعد از یه مدت طوری کم میشن که حتی می‌شه به محو شدنشون هم امیدوار بود)