با یه استادی این ترم درس برداشته بودم که معروف بود به سخت‌گیری؛ روایت بود که 80 درصد کلاس رو می‌اندازه و اون 20 درصد هم با نمره 10-12 پاس می‌شن! درسشم 3 واحدی بود و بسیار حساس؛ از سر ناچاری باهاش درس برداشتم چون برنامه‌ام به استادای دیگه نمی‌خورد اما درعوض درسی بود که خودم دوسش داشتم و بابت قبولیش از اول ترم خیالم راحت بود و تنها دغدغه‌ام نمره‌اش بود که یه موقع معدلم رو از اینی که هست (!) پایین‌تر نیاره؛ به هر کسی هم که می‌گفتم با «این» درس دارم همه می‌گفتن ترم آخرته و خودتو گرفتار نکن و برو حذف کن درعوض تابستون «معرفی به استاد» بردار اما دیگه زده بودم به سیم آخر و چیزی برام مهم نبود؛

خلاصه یه کتاب دوجلدی که هر جلدش 500 صفحه بود (و از میانگین دانشگاه آزادی که 99 درصد استادا فقط جزوه چند صفحه‌ای میدن و همونم خیلیا نمی‌خونن چند سروگردنی بالاتر قرار می‌گرفت!) معرفی کرد و نهایتاً موقع امتحانات شد و چون به خاطر علاقه‌ام این درسو خوب بلد بودم قبل امتحان فقط تیترای مطالب رو رصد کردم؛ نشستیم سر جلسه و دوستانی که جلو و عقبم نشسته بودن گفتن فلانی برسون و دمت گرم و اینا، قرار هم شد اونا خودشون به بقیه برسونن و عملاً یه کلاس روی من حساب ویژه باز کرده بودن!

امتحان شروع شد و هنوز 10 دقیقه نگذشته بود که عزیزان عینهو زرافه (!) گردن‌شون دراز شد وسط برگه‌ام، مراقبه هم رحم نکرد و همون اول بسم الله جای اولین کسی رو که تغییر داد من بودم و همین از جام بلند شدم همه گفتن ای بابا! مراقب هم با قاطعیت گفت زهر مار! :)) جایی هم منو نشوند که هیچ کسی دستش بهم نمی‌رسید تا بتونه تقلبی بکنه! امتحان تموم شد و بعدش نشستم حساب کردم دیدم اگه اون‌جوری که تعریف‌شو شنیده بودم بخواد تصحیح باید نمره‌ام بین 15 تا 17 در نوسان باشه؛ با کلی تأخیر بالاخره چندی پیش نمره‌اش اومد و با کمال ناباوری دیدم که زده 20 ! یکی-دو بار صفحه سایت رو رفرش زدم که نکنه 12 است و چشمای من داره آلبالو-گیلاس می‌چینه! دیدم نه، جدی جدی 20 داده!

خداروشکر هیچ‌کدوم از هم‌کلاسیای اون درسمون شماره‌ام رو نداشتن تا زنگ بزنن نمره‌ام رو بپرسن اما مطمئنم روزی که برم مدرکمو بگیرم همه‌شون سوال مشترک‌شون اینه که «مترسک چند شدی؟» و یقین دارم وقتی بفهمن که چند شدم یا می‌ریزن سرم یا در بهترین حالت فحشم میدن! خبر ندارن که طی این 4 سال فقط سه بار 20 گرفتم که یه بارش یه درس تخصصی ماستکی (!) بود و دومیش یه درس عمومی کشککی (!) بود و تنها باری که از یه درس خفن و از یه استاد خفن‌تر (!) 20 گرفتم همین بود، اونم خودم به هیچ عنوان انتظارشو نداشتم! :D

(با الگوگیری از دیالوگ معروف شهاب حسینی توی فیلم «جدایی نادر از سیمین»: منو از چی می‌ترسونی؟ من خودم چهار سال دانشگاه آزاد بودم، زندگی‌مو باختم، برو از خدا بترس!) :))